|
پشت خاکریزهای امروز... گاهی همراه حسین بودن دلیل حق بودن نیست ،تا کربلا رفتن وجان فدا نمودن ،علامت حسینی بودن است.
| ||
|
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست... بین مرگ وزندگی قول وقراری نیست... من که میدانم اجل ناخواسته می آید وراه فراری نیست... پس چرا مهیا نشوم؟؟؟!!!! ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ٧:٢٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
نوشتن از این چند روز برام سخته واصلا نمیدونم از کجا ،چطور وبرای چه بنویسم...شاید کمی آروم ترم میکنه این نوشتن...بغضِ این چند روز هر چه میشکنه بزرگ وبزرگتر میشه...روز دوشنبه بود دقیقا ساعت16:33که موبایلم زنگ خورد واسمی که روی صفحه نمایش داده شد "بابا"بود...جواب دادم واما اینبار صدای بابام سر حال نیود وفوری پرسیدم چیزی شده که صدای گریه مادرم تمام بدنم رو لرزوند وبابام با یه مکث گفت : دایی فوت کرده...نمیدونم بعد از اون چی شد فقط میدونم خودم رو رسوندم خونه اصلا توی فکرم هم نمی گنجید...چهره های شکسته وپُر اشک پسر دایی هام واین بغضی که هی میشکست وبزرگتر می شد.... پی نوشت : 1-فقط چند روز مونده بود تا عروسی یکی از پسر دایی هام(روزمیلاد پیامبر(ص)) 2-دایی به من قول داده بود ومن میخواستم برای قولمون باهاش تماس بگیرم ،اما... 3-چقدر تلخه وقتی فقط چند ثانیه می گذره وفعل ها به کلی ماضی می شن وهمه از خاطرات دایی می گن. 4-مصیبت بزرگی بود ، اینو از چهرهای شکسته دایی ها و دستی که پسر دایی به کمر گرفته بود همه می خوندن. 5-دایی خیلی بزرگ بود ،خیلی...هرکی او شرو میشناخت همین رو می گفت. 6-باور نکردم ، هنوز هم باور نکردم واما باور من مهم نیست وآن همه اشک حقیقت بود. "السلام علیک یا ابا عبدالله" [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ ] [ ۱٢:۳٦ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ٥:٥٤ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عبد رو سیاهم آقا / سائل نگاهم آقا ای پناه هر دو عالم / تو پناهم بده آقا اومدم با سر به زیری / من غلام وتو امیری اومدم با حال زارم / تا که دستم و بگیری تو ببین که با چه حالی / اومدم با دست خالی دست رد نزن به سینم / ای مرا مولی الموالی دل زینب و شکستم / راه بچه هاتو بستم وای اگه منو برونی / وای اگه نگیری دستم یا حسین غریب مادر / یا حسین غریب مادر ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ۱٢:٢٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
نردبان دلم شکسته است می شود برایم دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه می دهد کمی بجای من خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است می شود برای بیقراری های دلم ، سفارشی به آن رفیق با وفا دعا کنی؟ ای قرار بی قراری های دلم... ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ٢:٢٤ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
بسم رب الشهدا یکی از نعمت هایی که خداوند به انسان عطا کرده و موجبات برتری انسان بر سایر مخلوقات می باشد قدرت انتخاب و اختیار است . انسان با اتکا به دانایی ها و تجربیاتی که کسب کرده اختیار دارد که هر هدفی را انتخاب کرده و بسویش حرکت کند . اهمیت این اختیار و انتخاب زمانی مشخص شده و نمود پیدا می کند که انسان در دوراهی حق و باطل ، باید دست به انتخاب بزند .( حال آنکه تاریخ همواره آوردگاه نبرد حق و باطل بوده است . از زمان آدم و حوا و ابلیس و پس از آن قصه ی هابیل و قابیل گرفته تا زمان فرارسیدن قیامت). کدام انتخاب ؟ با کدام معیار و شاخص ؟ خوب ؛ البته برای انتخاب باید شناخت درستی از مسئله داشت ، شناخت صحیح وتجزیه و تحلیل (هرچند ناقص که در ادامه توضیح خواهیم داد) به حل مسئله کمک می کند . البته این شناخت باید در مرحله ی عمل ظهور پیدا کند ، این که فقط بشناسیم کافی نیست ، گاهی سکوت در برابر آنچه حق است نیز حکم عدم شناخت را دارد با این تفاوت که می دانیم ولی نمی خواهیم ! به این عمل برآمده از شناخت صحیح می گوییم آگاهی ، فهم صحیح و بصیرت . بصیرت یعنی حق را از باطل جدا کردن ، دوست را از دشمن شناختن و خیر را از شر شناختن . از این نکته غافل نشویم که گاهی چنان حق و باطل در هم آمیخته می شوند که نمی توان مرز مشخصی میانشان قائل شد و شاید این جا برای بهتر شناختن و درست عمل کردن باید به سراغ شاخص هایی برویم که راه را به ما نشان می دهند و اما شاخص چیست ؟ و شاخص کیست ؟ نظام و حکومت ما که جمهوری اسلامی و بر پایه ی ولایت می باشد و حال که امام عصر(عج) در غیبت به سر می برند این امر در زمان غیبت بر دوش نایب بر حقشان امام خمینی(ره) و پس از رحلت ایشان بر دوش امام خامنه ای(مدظله العالی) است ؛ پس شاخص همان گفتمان امام(ره) و رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای است و بزرگترین گواه بر این مدعا حوادث سی و چند ساله ی انقلاب اسلامی است . هرگاه که نظام و جامعه بر سر دو راهی سخت و دشواری گرفتار می شود ، خیل عظیم ملت متعهد ، مقید ، متدین ، ولایت پذیر و ولایت مدار ، با بهره گیری از گفتمان امام(ره) و رهنمودهای رهبری عزیز ، با عزم و اراده ی پولادین از پس این حوادث برآمده اند . آخرین گواهش همین 9 دی 88 بود که جریان فتنه و نفاق (در داخل و خارج) با تابلو و شعار امام (ره) و خط امام(ره) به میدان آمد ، حال آنکه اصلی ترین مبانی و نظریه های امام(ره) را نشانه رفته بود ، که با روشنگری های مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) پیرامون ابعاد و اهداف این جریان پلید و شیطانی و همچنین بصیرت و ولایت مداری ، مردم متعهد،انقلابی و همیشه در صحنه ایران اسلامی توانستند حماسه عظیم 9 دی را ایجاد و یوم ا... 9 دی را به نام "روز بصیرت" در تاریخ به نام خود ثبت کنند و درسی ماندگار و عبرت آموز به تمام دشمنان اسلام و ایران اسلامی بدهند. [ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱۱:٥٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی(سوره یوسف آیه108) ای پیامبر بگو طریقه من وپیروانم این است که خلق را به خدا،با بصیرت دعوت کنیم. یکی ازمولفه ها وفاکتورهایی که درپیمودن راه حق وتشخیص حق مورد نیاز است ؛ بصیرت است.بصیرت مانند یک چراغ است که درمواقعی که فضا ومحیط غبارآلود است وتشخیص سخت ودشوار می شودبیشتر به کار می آید. بصیرت یعنی شناخت صحیح ودقیق،آگاهی،قدرت تحلیل،برنامه ریزی،حسابگری.یعنی شناخت حق از باطل،دوست از دشمن.با بصیرت است که انسان از حوادث دشوار تاریخ،که تشخیص سخت ودشوار می شودسربلند بیرون آمده وراه حق ودرست را انتخاب می کند.اگر بصیرت نباشد انسان های خوب وارزشی هم ممکن است راه را گم کرده وبه انحراف کشیده شوند.بصیرت مانند یک نقشه راه است که به ما کمک می کند هدف را درست شناسایی کرده وبهترین راه رسیدن به هدف(شامل:وسایل لازم،تهدیدات و فرصت های راه و...)را انتخاب کنیم وآگاهانه وحساب شده وارد یک مسیر شویم. بیشتر بلاهایی که برسر یک جامعه می آید براثر بی بصیرتی است ودراین میان نباید از نقش نخبگان وخواص در این مهم چشم پوشی کرد.خواص ونخبگان علاوه بر اینکه باید بصیرت را در خود تقویت کنند باید درسایر افراد جامعه این مهم را بوجود بیاورند. بصیرت آنجایی به کار می آید ونمودش بیشتر می شود که دشمن با تابلو وشعار خودی به میدان می آیدودر اینجا داشتن شاخصی که بتوان به کمک آن حق از باطل،دوست از دشمن وخیرازشررا تشخیص دادو به حق عمل کرد اهمیت ویژه وخاصی پیدا می کند. واما در این بین از قشر دانشجو بعنوان یک قشر تاثیر گذار وتاثیر پذیرانتظار می رود تا ضمن افزایش بصیرت خود در تلطیف محیط جامعه همت کرده ودراین راه نقش یک روشنگر را در جامعه ایفا نمایند. [ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
سلام ودرود بر خوانندگان محترم وبلاگ این حقیر. عن قریب دوست وبرادر خودم سعید بستان پیرا ما را به وبلاگشان فرا خواندند وما نیز درقبال پستشان نظری گذاشتیم که در زیر مشاهده میکنید. سلام داشی. واما یکی از دوستان که خودش را"ضدسید حسینی"معرفی کرده اینگونه جواب بنده را داده: جناب سید حسینی میشه بگید چه مقدماتی؟ وبخوانید جواب حقیر را: سلام.می آمدید در وبلاگمان پاسخ می دادید خوشحال می شدیم ولیکن جوابتان:اینکه ده سال است کاری نشده(که شده اما کم)دلیل براین نمیشود که امروز سراسیمه عمل کنیم وبجای نتیجه گرفتن فقط فضای وباب جدیدی را باز کنیم که هرکه خواست هر چه دل تنگش بگویدوبعد بگوییم آزاداندیشی!!! واما از بیانات امام خامنه ای "اگر شما تو جبههى جنگ نظامى، هندسهى زمین در اختیارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همین هم هست که شناسائى میروند. یکى از کارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزدیک، که زمین را بروند ببینند: دشمن کجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه کار باید بکنند. اگر کسى این شناسائى را نداشته باشد، میدان را نشناسد، دشمن را گم بکند، یک وقت مىبینید که دارد خمپارهاش را، توپخانهاش را آتش میکند به طرفى، که اتفاقاً این طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن." واین یعنی مقدمات را فراهم کردن وبرنامه ریزی کردن که همه در مرحله قبل از عمل قرار می گیرد. بنده نگفتم که آزاد اندیشی خوب نیست وبلکه گفتم باید مقدماتش فراهم شود تا بتوان بهتر وسریعتر به نتیجه رسید ونه اینکه تریبونی شود برای معاندین. پی نوشت: 1-برادر گرامی که نوشتید"ضدسید حسینی"که نمی دانم اصلا این ضدیت ما در کجاست وکی پدید آمده(البته شاید اخوی گرام بنده معنای دیگری برای کلمه "ضد" در لغت نامشان دارند که حقیر بی اطلاعم)حقیرپیشنهاد میکنم درباره چیستی وچرایی وکیستی وچگونگی آزاد اندیشی مطالعه کنید. 2-گفتید "شماها"!!!منظورتان چیست را نمی دانم!!! 3-اگر صلاح دانستید دوباره نظر اول بنده را بطور کامل مطالعه فرمایید. دوستان خواننده این پست نظر را فراموش نکنید "درپناه حق"
[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٧:٥۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
چند روز مانده تا رسیدن قافله سالار عشق به سرزمین عشق به پرچمداری امام عشق...
هنوزمادری در انتظار6ماهه اش اشک می ریزد... هنوز صدای "یا اخا ادرک..."از علقمه می آید... هنوز بوی دود خیمه ها به مشام می رسد... هنوز صدای "هل من ناصر..."به گوش می رسد... هنوز صدای"مهلا مهلا یابن الزهرا"به گوش می رسد... بارالها اجلم را تو به تاخیر انداز چند روزیست دلم تنگ محرم شده است ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۸:٥٦ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عرفه بوی نگار ازلی را دارد/بوی آن یوسف زهراوعلی را دارد عرفه دلبری از بیت کرم می اید/بوی بیراهنیوسف ز حرم می آید
عرفه90 هم از راه رسید؛عجب دلتنگش بودم؛از شب قدر رمضان انتظارش را می کشیدم.عرفه در عرفات ایران عجب صفایی دارد. همه چیز محیای سفر بوداز خواب بیدار شدم صدایی به گوشم می آمد؛خوب نمیشنیدم ولی احساس کردم صدای باران است؛پنجره اتاق بازبود نگاه کردم...درست شنیده بودم باران می بارید به گوشی موبایلم نگاهی انداختم ببینم ساعت چند است، گوشی زنگ خورد یکی از بچه ها بود؛پرسید:سیداردو پا برجاست؟می ریم؟گفتم:نمیدونم:بایدسوال کنم آب وهوا اونجا چطوره؟قطع کردم وپیامک فرستادم برای یکی از بچه ها که آب و هوااونجا چطوره؟چند دقیقه بعد جواب اومد که"سلام.بارانی،البته آرام اما به آرام ماندنش تضمینی نیست" پیامک فرستادم برای بجه هاتا مشورت بگیرم که چکار کنیم؟که در همین حین پیامک می اومد که اردو می ریم؟خلاصه شد ساعت6:45که راه افتادم سمت دانشگاه؛بجه ها جند تاشون اومده بودن. همچنان بارون می باریدوابر سیاهی توی آسمون بود. بعد از شور ومشورت های زیاد نهایتا با حق "وتوی" بنده تصمیم بر رفتن گرفته شد.هرچند تعداد بجه ها بخاطر بارون کمتر شده بودولی به هرحال بایک ساعتی تاخیرحرکت کردیم.کم کم هوا آفتابی شدتااینجا رو داشته باشید(برگردیم به ذهن بنده وفکرهایی که توی این چند ساعت از ذهنم عبور می کرد؛وقتی دیدم باررونه با خودم کگفتم یعنی اردوکنسل میشه؟و دعای عرفه اونم توی شلمچه...خدایا چی میشد فردا بارون می بارید؟حالادقیقا اولین بارون سال90 بایدروز عرفه بباره؟وسوالات این تیپی که از ذهنم عبور می کرد.) رسیدیم آبادان و نمازخوندیم ونهار خوردیم وحرکت به سمت شلمچه. تقزیبا ساعت 14:30 بود که رسیدیم شلمچه؛ازاتوبوس پیاده شدم به خودم گفتم اینم شلمچه؛ رفتیم با چندتا از بچه ها و گوشه ای نشستیم و با هم با مداح دعارو زمزمه می کردیم؛ عجب حال و هوایی داشت انصافا قابل توصیف نیست . همه ی این توصیف هارو کردم که فقط یه جورایی تعبیر خودم رو از اون بارون بگم: باران بارید تا آسمان نیز آماده ی عرفه شود باران بارید تا آسمان هم خانه تکانی کرده باشد باران بارید تا آسمان پذیرای خلق خدا باشد باران بارید تا آسمان صاف شود برای استجابت دعا باران بارید تا........ و در یک جمله باران بازید تا خلق بدانند خداونددر عرفه بدون هیج فیلتری فقط منتظر یک الهی العفو است تا ببخشد و آزاد کند از قید وبند نفس و دنیا.... آری براستی که تعبیرش این بود... الهی...الهی...العفو...العفو...العفو الهی وربی من لی غیرک الهی انافقیرا الی رحمتک .... پی نوشت ها: *منظور از بچه ها همون دوستان گرامی بنده هستند که البته بچه نیستند وهر کدوم براخودش آقایی هست ؛ولیکن این لفظ حاکی از صمیمیت بنده با دوستان می باشد. *از تمامی دوستان وبرادران گرامی که بنده رو در این سفر یاری کردند صمیمانه متشکرم. *ازبرادرخودم احسان هم کمال تشکر رادارم البته توفیق وسعادت پیدانکردیم امسال درکنارشان عرفه را زمزمه کنیم. *به ما که خوش گذشت هرچند عده ای؟؟؟اذیتمان کردند ولاجرم ازبردن نامشان معذوریم وهمچنین برخی مشکلات!!! ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ۱۱:٥٥ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
سلام وعرض ارادت خدمت دوستان. بعداز مدتها که چند ساعت وقت کردم در مورد تمامی مسائلی که این چند وقت ذهنم رو مشغول کرده بود؛فکر کنم وچند خطی بنویسم هر کدوم رو که شروع میکردم بعد از چند خط نوشتن ؛ناامید میشدم واحساس میکردم باید بهتر شروع کنم. خلاصه نوشتنمان می آید اما خوب آنتن نمیده وقطعی داره(یکی ندونه میگه طرف"خودم"یا نویسنده "شنود اشباح"هست یا نویسنده"شوالیه ناتو فرهنگی" یا...راستی دنبال رابطه ای بین نویسنده این دو کتاب یا خود کتابا نباشید؛فقط خواستم بگم منم بلد هستم) خوب بگذریم این آشفته بازار ذهن ما تا بیاد وسروسامونی بگیره ؛ابرو بادومه وخورشید وفلک همه رفتند.خلاصه اگه علاقه دارید به شکسته های این حقیر دعا بفرمایید...دعا بفرمایید...عرض کردم خدمتتون دعا بفرمایید انشاالله درست بشه. پی نوشت ها: *دوستان انجمن حمایت از قلم بدست ها:"هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم" *دوستان علاقه مند مراتب ارادت وعلاقه خود را جهت اینکه "ریا"نشود "حتما"در قسمت نظرات وارد نمایند. *به دوستانی که با خواندن این پست به این نتیجه رسیدند که فقط قصد ، آپ کردن وبلاگ بوده به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا می گردد. *جهت تحویل گرفتن جوایز باید بنده حقیر رو گیر بیاورید. *کلا نیازمند حضور سبزتان: الف)هستیم ب)نیستیم ج)گزینه الف و ب د)همه موارد [ ۱۳٩٠/۸/٢ ] [ ۱٢:٠٧ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
برای شما نوشتن اصلا مقدمه نمی خواد...بی مقدمه آقا...آونقدر دورم که هرچه مینویسم،فقط دلتنگیه...آونقدر دورم که ارادت وتوسلم رو می برم قم؛حرم حضرت معصومه (س) تا شاید برسه دستتون وگوشه چشمی به ما داشته باشی.
ویه مکس چند دقییقه ای ورودی صحن جامع رضوی،با یه دنیا امید وآرزو ویه دل پُر ازشوق...وبعد وارد صحن جامع رضوی شدن وحالا روبروی تابلویی که اذن دخول روش نوشته شده وخوندن اذن دخول...وضو گرفتن از حوض صحن جامع(که خودش یه دنیا صفا داره واصلا احساس میکنی تا با این آب وضو نگرفتی به قول دوستان زیارته نچسبه)ویک لیوان آب ،که فقط وفقط خدا میدونه چه آرامشی به آدم میده(انگار دنیا رو به آدم میدن) واینا شد مقدمات زیارت... وحالا حرکت سمت مسجد گوهر شادبرای ورود به صحن اصلی وزیارت کردن و...وقتی توی نگاه اول چشمات به پنجره فولاد میافته یه مکس ویه بغض که اگه تا اینجا نشکسته بود دیگه طاقت نمیاره واز اینجا به بعد میشکنه (وقتی یادت میاد به تمام کسایی که بهت التماس دعا گفتن و...)همه وهمه از جلوی چشمات رد میشه تا وقتی جلوی ضریح میرسی،از خود بی خود میشی وبی اختیار اشک میریزی و زیر لب زمزمه می کنی"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)"...خیره نگاه میکنی وزیارت میخونی وغوغایی توی دلت برپاست واصلا باورت نمیشه... ادامه دارد... [ ۱۳٩٠/٧/۱٧ ] [ ٧:٠٩ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
اشعاری یکی از جانبازان در حضور رهبرمعظم انقلاب اسلامی: گرچه از دست وپا فتادستم عهد وپیمان خویش نشکستم گرچه عضوی نمانده در بدنم عضوی از عاشقانتان هستم یک نفس مانده در تنم آقا تا نفس هست با شما هستم
[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱۱:۳٢ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
پنجره فولادرضا(ع) برات کربلا میده هرکی میره کربُ بلا،از حرم رضا(ع) میره
[ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ۳:٢۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
اگر دانشگاه ما یک دانشگاه علمی محض باشد،اما توش دین واخلاق نباشد،همان بلایی بر سر جامعه ی ما وکشور ما وآینده ی ما خواهد آمد که بر سر جامعه ی دانشمند غرب آمد. غرب جامعه ی دانشمندی است،اما جامعه ی خوشبختی نیست. درآنجا امنیت اخلاقی نیست،امنیت روانی نیست،انسجام خانوادگی نیست،اخلاق نیست،معنویت نیست.خلا های عمده ی بشر اینهاست. "امام خامنه ای" [ ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ۱٢:٠۳ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى
مولاى من ... تویى سرور و منم بنده و آیا رحم کند بر بنده جز سرور او ؟
یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ
اى پشتیبان کسى که پشتیبان ندارد اى پشتوانه آن کس که پشتوانه ندارد اى ذخیره آن کس که ذخیره ندارد اى پناه آن کس که پناهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرس ندارد اى افتخار آن کس که مایه افتخارى ندارد اى عزت آنکس که عزتى ندارد اى کمک آنکس که کمکى ندارد اى همدم آنکس که همدمى ندارد اى امان بخش آنکس که امانى ندارد سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ
منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ٢:۳۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
«... این دل چیز عجیبی است؛ گاهی اوقات به وسیله ای که انسان را به اوج آسمان و اوج معنویت می برد، تبدیل می شود، گاهی هم به عکس، به سنگ سنگینی تبدیل می شود که بسته می شود به پای انسان و انسان را تا اعماق دره فرو می برد؛ غرق می کند؛ پدر انسان را درمی آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسی و به مقام و به این چیزها دادید، این همان سنگ سنگین است، دل دیگر نیست. در آن صورت؛ ده بود آن، نه دل که اندر وی- گاو و خر بینی و ضیاع و عقار. آن دلی که انسان در آن عشق اتومبیل فلان جور دارد، آن دل نیست، گاراژ است، بنگاه معاملاتی است! آن دلی که همه اش در آن میل جنسی موج می زند، دیگر دل نیست، عشرتخانه است. شاعر آن زمان که ضیاع و عقار و زمین و ملک و گاو و خر در زندگی نقش داشته، از اینها نام برده و می گوید دلی که اینها در آن باشد، آنجا طویله است! ده است! دل نیست؛ دل جای خداست، جای نور است» "امام خامنه ای" [ ۱۳٩٠/٥/٢٢ ] [ ۱:۳٧ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
بار خدایا پناه می برم به تو از اینکه ظاهر من در چشم مردمان پسندیده نماید؛اما نهان من در آنچه از تو پنهان میدارم ناپسند تو افتد. "امام علی(ع)" [ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ۳:٥۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
"آری،ماه رمضان چونان میدان مسابقه ای برای رسیدن به رضایت پروردگار است" خدایا! به ما توفیق ده در این میدان،در این ضیافت واز این سفره رحمتت توشه ای برداریم که مبادا در روز جزا شرمسار از رمضان هایی باشیم که بر ما گذشت... خدایا!به ما توفیق درک این فرصت الهی را بده تا بیش از این فرصت های پیش رویمان را از دست ندهم... خدایا! به ما توفیق درک این همه نعمت ورحمتت را بده که مبادا فریب وسوسه ها وهوا وهوس ها را بخوریم وهمه را دست رنج خودمان پنداشت کنیم... خدایا آن را نصیبمان کن که رضایتت در گره اوست... خدایا...خدایا...خدایا...به ما آن ده که آن به. ومیگویم اعظم دعاهایمان را..."اللهم عجل لولیک الفرج" "آمین...یارب العالمین" [ ۱۳٩٠/٥/۱٥ ] [ ۱٢:۱۸ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ماه رمضان یه فرصته، یا بهتر بگیم، یه شروع دوباره؛
یه شروع برای سفره هایی که به رنگ نان و خرما! شروع شنیدن نجوای زیبای «ربنا» سرسفره هامون! ماه رمضان؛ یکی از اسماء خدا می دونستین که «رمضان» یکی از اسم های خداست. امام باقر(ع) در این مورد فرموده است: «رمضان، اسمی از اسماء الهی است و نباید آن را به تنهایی ذکر کرد. یعنی نباید بگوییم رمضان آمد یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنی ماه را باید به اسم افزود: در این باره به سخنان امام محمد باقر(ع) گوش فرا می دهیم که فرمود: « نگویید این است رمضان و نگویید رمضان رفت یا آمد؛ زیرا رمضان نامی از اسماء الله است که نمی رود و نمی آید؛ که شئء نابود شدنی می رود و می آید؛ بلکه بگویید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید».(11) پرسش از ما، پاسخ از معصومین(ع) تا حالا از خودتون پرسیدید که چرا خدا روزه گرفتن رو واجب کرده پی نوشتها: 1. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج93، ص 346. [ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ٢:٠٠ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٦:٤٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
مبارک باد آمد ماه روزه
[ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٦:٤۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
و کان مِن دعائِه علیهالسلام اِذا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضان اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى هَدانا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ، لِنَکُونَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضانَ، شَهْرَ الصِّیامِ، وَ شَهْرَ الِاْسْلامِ،
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱٠ ] [ ٦:۱٠ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم،بنویسم،که چرا عشق به انسان نرسیدست،چرا آب به گلدان نرسیدست،چرا لحظه باران نرسیدست،به هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیدست،به ایمان نرسیدست وهنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیدست... بگو حافظ دل خسته زِ شیراز بیاید،بنویسد،که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست،چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست،دل عشق ترک خورد،گل زخم خورد،زمین مُرد،زمان بر سر دوشش،غم واندوه به انبوه،فقط بود.زمین مُرد. خداوند گواه است دلم چشم به راه است ودر حسرت یک پلک نگاه است،ولی حیف نصیبم فقط آه است،تو ای،آینه روی من بیچاره سیاه است،وجا دارد از این شَرم بمیرم که بمیرم که بمیرم... عصر هر جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،تو کجایی گل نرگس،به خدای غریبِ تو که آغشته به حُزن است زِ جنس غم وماتم زده آتش به دل عالم وآدم،مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوی کدامین غم عُزما به تَن رَخت عزا کرده... ای عشق مجسم،که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت،به فدای نخ آن شال سیاهت،به فدای رخت ای ماه بیا،صاحب این بیرق واین پرچم واین روضه واین بَزم تویی،عاجرک الله. کنون شعله آه تو شود حس،تو کجایی گل نرگس؟ دل ما سوخته از آه نفس های غریبت،دل ما بال کبوتر شده،خاکستر پَرپَر شده،همراه نسیم سحری،روی پَر فترس معراج نفس،گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم رهایی،به همان صحن وسرایی که شما زائر آنی... خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب بلایی،به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه ی دفتر غزلی ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد،همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشقِ بیچارهِ دلدادهِ دلسوخته ارباب ندارد... توکجایی گل نرگس؟؟؟ سیدحمیدرضابرقعی [ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ٥:٢٥ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
فلسفه ای دارداین اردوهای جهادی.همین که عده ای دانشجو از تمام تفریحات وکنار خانواده بودن میزنند ومیرن توی مناطق محروم وبا شور وعشق کار میکنند.ازکارهای عمرانی گرفته تا کارهای فرهنگی وآموزشی وورزشی و...باتمام کمی وکاستی ها که براستی چه صفایی دارد واز همه وهمه لذت میبرن.آره هم تفریحه هم کار. راستی اونجا خدا نزدیکتربود...
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ۱٢:٥٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||