|
پشت خاکریزهای امروز... گاهی همراه حسین بودن دلیل حق بودن نیست ،تا کربلا رفتن وجان فدا نمودن ،علامت حسینی بودن است.
| ||
|
این روزها دوست دارم دائم وبی هیچ بهانه ای سراغ بچگی هایم بروم!چقدرشیرین بود؛هم دوستی هایمان وهم دعواها! نگاه های غضبناکمان پراز محبت بود؛قهر می کردیم تا قیامت ولحظه ای بعد قیامت می شد!از صبح الاطلوع سرگرم بازی وبازیگوشی توی کوچه بودیم تا لنگ ظهر که با کتک برمی گشتیم خونه وبه محض خوابیدن بابا ومامان ؛به قول دوستان الفرار...دوباره جمع می شدیم توی کوچه وزیر نگاه گرم افتاب مشغول بازی می شدیم وشب از راه نرسیده از فرط خستگی والبته به شوق فردا می خوابیدیم. همیشه با هم بودییم .همه ی بازی هامون گروهی بود ودر کنار همدیگه بازی می کردیم.استراتزی خُرد وکلانمان دوستی ومحبتمان به هم بود.فارغ از نتیجه و جر وبحث ها همیشه برنده بودیم(البته بُرد از نوع قدیمیش چون این روزها بُرد،بُرد است به هر قیمتی که باشد)آن روزها محبت,یکدلی ،هم صدایی واحترام سرپرستی تمام حرکات ما را بر عهده داشت. قرارم با دوستانم ...همون هایی که یک روز حین بازی نزدیک بود کورم کنند را فراموش نکردم...اولین کسی که گریه می کردخودش بود که با همون اشک ها درد رو از یادم می برد ویه هو می زدیم زیر خنده...از اشکهامون به خنده می رسسیدیم!! اما امروز بعضی خنده ها آدم رو به گریه میندازه!امروز بجای بازی درکنار هم دیگه ، جنگ می کنیم اونم توی زمین همدیگه.متنفرم از برشمردن خصلت های امروز. خوشی های اون روز ها رو هیچ کس با خودش نیاورده؛هرکی هم که آورده فقط عذاب می کشد وزجر می کشد.چون فکر می کنه سیستم همون سیستم گذشته هست.غافل از اینکه امروز با وجود طرح استراتژی های کوتاه مدت وبلند مدت ،استخدام مربی وبخدمت گرفتن چند متخصص، هرکی ساز خودش را می زنه . احترام ها ، دوستی ها ، محبت ها...همه وهمه ،رنگ وبویی خاص به خودش گرفته...ادامه دارد واما فعلا ادامه دادنش نمی آید که ما نیز حوصله ادامه دادن را نداریم... پی نوشت ها: 1-آنچه در بالا نوشتیم خطابه به هیچ شخص حقیقی وحقوقی نبوده ؛اگرم هم بوده ،خب حتما صاحبش بوده. 2-بالا نوشته های ما،مارا ازقاعده خود مستثنی نمی کند. 3-لطفا دست پیش را نگیرید! [ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ۱:٠٠ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
او دختر 16 سالهای بود که 11 ماه توسط ضدانقلاب شکنجه شد؛ موهای سرش را تراشیده و ناخن دست و پایش را کشیدند تا به امام خمینی(ره) توهین کند اما او شهادت را به زندگی با ذلت ترجیح داد. تاریخ تکرار میشود؛ روزگاری میرفت که زمین و آسمان از جهالت خسته شود؛ پیامبر اکرم(ص) ظهور کرد و بتها را بیرون راند و از دلهای غبارگرفته زدود. تمام غبارها را از دل سمیه همسر یاسر و مادر عمار ربود و همین زدودن غبار دلها، ابوجهلها را بر آن داشت تا سمیه را زیر بار سنگین شکنجهها قرار دهد تا به اسلام توهین کند؛ او زیر بار شکنجهها به شهادت رسید به جرم گرویدنش به دین مبین اسلام و ایمان آوردن به پیامبر اکرم(ص).
بیش از 1400 سال بعد، سمیه دیگری پرچم دفاع از اسلام را بلند کرد؛ آن هم در خطه کردستان که هنوز هم نام و یادش در ذهن مردمان سرزمیناش جاودانه و زنده است.
ادامه مطلب [ ۱۳٩۱/٢/۸ ] [ ۱٠:٤٢ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
[ ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ٦:٤۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عرض سلام ودرود خدمت دوستان خودم بخاطر غیبت طولانی مدتم در آپ کردن وبلاگم باید ببخشید حقیقتا نمی دونم چرا ولی خوب توی این مدت دلنوشته هایی داشتم که نوشتم ولی توی وب نزاشتم.ولی دلم نیومد از حال وهوای ایام عید پارسال توی یه همچین ساعاتی(چند ساعت مونده به سال تحویل) براتون نگم ،همین که یه تجدید خاطره ای برای خودم میشه وهمین که حسرت می خورم، امسال اونجا نیستم. پارسال دقیقا بعد از 3روز شناسایی اردوی جهادی ،قرار گذاشته بودیم که از27اسفند یه اردوی چند روزه راهیان نور به مناطق عملیاتی بریم وانشاالله شب عید هم شلمچه باشیم.بگذریم از اینکه قراربود ساعت 7صبح حرکت کنیم که به دلیل خرابی ماشین وخوش قولی راننده ! اردو تا مرز کنسلی هم پیش رفت ولی بالاخره ساعت11:30 از ماهشهر به سمت اهواز حرکت کردیم که بعد از زیارت حرم علی ابن مهزیار وخوندن نماز ،نهار رو توی فضای سبز روبروی حرم خوردیم وراه افتادیم به سمت فتح المبین (شهرستان شوش). فتح المبین که رسیدیم بعد از بازدید با دو تا از دوستان نشستیم وزیارت عاشورا خوندیم که صدای اذان بلند شد ؛نماز رو هم همونجا خوندیم وبا توجه به اینکه برای اسکان شب ،شرهانی هماهنگ کرده بودیم ،حرکت کردیم به سمت شرهانی.
بگذریم از اینکه جاده شرهانی خلوت بودو ما احساس می کردیم جاده رو اشتباه اومدیم(البته دست بچه های ستاد راهیان نور درد نکنه ،توی مسیر دائم باهاشون در تماس بودیم وازشون کمک می گرفتیم" رسیدیم دژبانی شرهانی .چشمتون روز بد نبینه ،دقیقا همون روز به دژبانی اطلاع داده بودند که از ساعت 5عصر به بعد هیچ کاروانی اجازه ورود نداره .حالا ما هرکاری میکنیم که سرباز دژبانی رو راضی وحالی کنیم که بابا ما قبلا هماهنگ کردیم راضی نمی شد تا بلاخره با یکی از مسئولین اونجا تماس گرفتیم وگفتیم که با این سرباز صحبت کنه تا اجازه ورود به ما بدن.که البته با این حال چون مرز شرهانی دست ارتش بود سرباز راضی نشد تا اینکه اون بنده خدا حضوری اومد وبالاخره پس از کش وقوص های طولانی ما وارد منطقه شدیم.هوا سرد بود واما مزار شهدای گمنام وغربت اونجا اونقدر گرما داشت که بچه هارو چند ساعتی کنار مزار شهدا نگه داشت.
صبح روز 28اسفند بعد از بازدید از منطقه که با روایت گری یکی از مسئولین منطقه انجام شدبه سمت یادمان شهدای هویزه حرکت کردیم که چون مسیر طولانی بود دور رسیدیم واونجا هم بعداز زیارت قرار بود بریم فکه که چون نزدیک غروب بود مجبور شدیم مستقیم بریم به سمت خرمشهر که توی این فاصله هم با یکی از دوستان برای اسکان هماهنگ کردیم وشب رو توی یه حسینیه توی خرمشهر بودیم.
از خاطرات اون شب هم که بگذریم صبح روز29 اسفند رفتیم اروند کنار که خیلی شلوغ بود وما مجبور شدیم نزدیک به یک کیلومتری رو از ماشین پیاده بشیم وپیاده بریم (که همون هم خیلی زمان برد)تازه توی این بین یه پسر بچه اندونزیایی هم کاروانش رو گم کرده بود وماهم دنبال کاروان این بنده خدا که بالاخره پیدا شد وبچه رو سالم تحویل پدر ومادرش دادیم بعد از اون من به اتفاق دوتا از دوستانم همراه یک کاروان دیگه نزدیک شط نشستیم وبه صحبت های راوی گوش می دادیم.خلاصه اینکه نماز ظهر رو هم اونجا اقامه کردیم وبعد از نماز هم یه سر رفتیم نمایشگاه های کتاب وحجاب رو دیدیم ویه کم سوغاتی گرفتیم واومدیم سوار شدیم وحرکت به سمت شلمچه.
اگه اشتباه نکنم حوالی اذان مغرب رسیدیم شلمچه ؛کربلای ایران چه صفایی داشت آن شب. نماز خواندیم وچند دقیقه ای هم استراحت(کلا این چند روز خوب نخوابیده بودیم)وبعد شام خوردیم . هوا سرد بود واما کم کم باید تدارک سفره هفت سین را میدیدیم که وسایل را از ماشین بیرون آوردیم ورفیم گوشه ای را انتخاب کردیم وبچه ها زحمت سفره را کشیدند ؛پر شده بود از هفت سین واما یکی بیشترنمود داشت...هفت سین شهدا...قبل از تحویل سال داشتیم زیارت عاشورا می خواندیم که دائم چُرت می رفتیم وخلاصه هفت سین کنار شهدا بودن...با شهدا بودن...شلمچه بودن....کمی نزدیکتر به کربلا....بی نظیر بود
پی نوشت: 1-خیلی خوش گذشت .جای همه ی شما خالی بود. 2-اگه اشتباه نکنم سفره شامل 4نوع هفت سین بود(هفت سین معمولی ،شهدا ،قرآنی و...)که قشنگ بود وخیلی ها خوششون اومده بود که البته اونجا بودم برای ما از هر هفت سینی مهمتر بود. 3-خیلی دوست داشتیم امسال هم همین برنامه رو داشته باشیم که چون توفیق حضور در اردوی جهادی رو داشتیم ،نشد. "التماس دعا" [ ۱۳٩۱/۱/۱ ] [ ٢:۱۱ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست... بین مرگ وزندگی قول وقراری نیست... من که میدانم اجل ناخواسته می آید وراه فراری نیست... پس چرا مهیا نشوم؟؟؟!!!! ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ٧:٢٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ٥:٥٤ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عبد رو سیاهم آقا / سائل نگاهم آقا ای پناه هر دو عالم / تو پناهم بده آقا اومدم با سر به زیری / من غلام وتو امیری اومدم با حال زارم / تا که دستم و بگیری تو ببین که با چه حالی / اومدم با دست خالی دست رد نزن به سینم / ای مرا مولی الموالی دل زینب و شکستم / راه بچه هاتو بستم وای اگه منو برونی / وای اگه نگیری دستم یا حسین غریب مادر / یا حسین غریب مادر ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ۱٢:٢٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
نردبان دلم شکسته است می شود برایم دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه می دهد کمی بجای من خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است می شود برای بیقراری های دلم ، سفارشی به آن رفیق با وفا دعا کنی؟ ای قرار بی قراری های دلم... ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ٢:٢٤ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
بسم رب الشهدا یکی از نعمت هایی که خداوند به انسان عطا کرده و موجبات برتری انسان بر سایر مخلوقات می باشد قدرت انتخاب و اختیار است . انسان با اتکا به دانایی ها و تجربیاتی که کسب کرده اختیار دارد که هر هدفی را انتخاب کرده و بسویش حرکت کند . اهمیت این اختیار و انتخاب زمانی مشخص شده و نمود پیدا می کند که انسان در دوراهی حق و باطل ، باید دست به انتخاب بزند .( حال آنکه تاریخ همواره آوردگاه نبرد حق و باطل بوده است . از زمان آدم و حوا و ابلیس و پس از آن قصه ی هابیل و قابیل گرفته تا زمان فرارسیدن قیامت). کدام انتخاب ؟ با کدام معیار و شاخص ؟ خوب ؛ البته برای انتخاب باید شناخت درستی از مسئله داشت ، شناخت صحیح وتجزیه و تحلیل (هرچند ناقص که در ادامه توضیح خواهیم داد) به حل مسئله کمک می کند . البته این شناخت باید در مرحله ی عمل ظهور پیدا کند ، این که فقط بشناسیم کافی نیست ، گاهی سکوت در برابر آنچه حق است نیز حکم عدم شناخت را دارد با این تفاوت که می دانیم ولی نمی خواهیم ! به این عمل برآمده از شناخت صحیح می گوییم آگاهی ، فهم صحیح و بصیرت . بصیرت یعنی حق را از باطل جدا کردن ، دوست را از دشمن شناختن و خیر را از شر شناختن . از این نکته غافل نشویم که گاهی چنان حق و باطل در هم آمیخته می شوند که نمی توان مرز مشخصی میانشان قائل شد و شاید این جا برای بهتر شناختن و درست عمل کردن باید به سراغ شاخص هایی برویم که راه را به ما نشان می دهند و اما شاخص چیست ؟ و شاخص کیست ؟ نظام و حکومت ما که جمهوری اسلامی و بر پایه ی ولایت می باشد و حال که امام عصر(عج) در غیبت به سر می برند این امر در زمان غیبت بر دوش نایب بر حقشان امام خمینی(ره) و پس از رحلت ایشان بر دوش امام خامنه ای(مدظله العالی) است ؛ پس شاخص همان گفتمان امام(ره) و رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای است و بزرگترین گواه بر این مدعا حوادث سی و چند ساله ی انقلاب اسلامی است . هرگاه که نظام و جامعه بر سر دو راهی سخت و دشواری گرفتار می شود ، خیل عظیم ملت متعهد ، مقید ، متدین ، ولایت پذیر و ولایت مدار ، با بهره گیری از گفتمان امام(ره) و رهنمودهای رهبری عزیز ، با عزم و اراده ی پولادین از پس این حوادث برآمده اند . آخرین گواهش همین 9 دی 88 بود که جریان فتنه و نفاق (در داخل و خارج) با تابلو و شعار امام (ره) و خط امام(ره) به میدان آمد ، حال آنکه اصلی ترین مبانی و نظریه های امام(ره) را نشانه رفته بود ، که با روشنگری های مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) پیرامون ابعاد و اهداف این جریان پلید و شیطانی و همچنین بصیرت و ولایت مداری ، مردم متعهد،انقلابی و همیشه در صحنه ایران اسلامی توانستند حماسه عظیم 9 دی را ایجاد و یوم ا... 9 دی را به نام "روز بصیرت" در تاریخ به نام خود ثبت کنند و درسی ماندگار و عبرت آموز به تمام دشمنان اسلام و ایران اسلامی بدهند. [ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱۱:٥٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی(سوره یوسف آیه108) ای پیامبر بگو طریقه من وپیروانم این است که خلق را به خدا،با بصیرت دعوت کنیم. یکی ازمولفه ها وفاکتورهایی که درپیمودن راه حق وتشخیص حق مورد نیاز است ؛ بصیرت است.بصیرت مانند یک چراغ است که درمواقعی که فضا ومحیط غبارآلود است وتشخیص سخت ودشوار می شودبیشتر به کار می آید. بصیرت یعنی شناخت صحیح ودقیق،آگاهی،قدرت تحلیل،برنامه ریزی،حسابگری.یعنی شناخت حق از باطل،دوست از دشمن.با بصیرت است که انسان از حوادث دشوار تاریخ،که تشخیص سخت ودشوار می شودسربلند بیرون آمده وراه حق ودرست را انتخاب می کند.اگر بصیرت نباشد انسان های خوب وارزشی هم ممکن است راه را گم کرده وبه انحراف کشیده شوند.بصیرت مانند یک نقشه راه است که به ما کمک می کند هدف را درست شناسایی کرده وبهترین راه رسیدن به هدف(شامل:وسایل لازم،تهدیدات و فرصت های راه و...)را انتخاب کنیم وآگاهانه وحساب شده وارد یک مسیر شویم. بیشتر بلاهایی که برسر یک جامعه می آید براثر بی بصیرتی است ودراین میان نباید از نقش نخبگان وخواص در این مهم چشم پوشی کرد.خواص ونخبگان علاوه بر اینکه باید بصیرت را در خود تقویت کنند باید درسایر افراد جامعه این مهم را بوجود بیاورند. بصیرت آنجایی به کار می آید ونمودش بیشتر می شود که دشمن با تابلو وشعار خودی به میدان می آیدودر اینجا داشتن شاخصی که بتوان به کمک آن حق از باطل،دوست از دشمن وخیرازشررا تشخیص دادو به حق عمل کرد اهمیت ویژه وخاصی پیدا می کند. واما در این بین از قشر دانشجو بعنوان یک قشر تاثیر گذار وتاثیر پذیرانتظار می رود تا ضمن افزایش بصیرت خود در تلطیف محیط جامعه همت کرده ودراین راه نقش یک روشنگر را در جامعه ایفا نمایند. [ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
سلام ودرود بر خوانندگان محترم وبلاگ این حقیر. عن قریب دوست وبرادر خودم سعید بستان پیرا ما را به وبلاگشان فرا خواندند وما نیز درقبال پستشان نظری گذاشتیم که در زیر مشاهده میکنید. سلام داشی. واما یکی از دوستان که خودش را"ضدسید حسینی"معرفی کرده اینگونه جواب بنده را داده: جناب سید حسینی میشه بگید چه مقدماتی؟ وبخوانید جواب حقیر را: سلام.می آمدید در وبلاگمان پاسخ می دادید خوشحال می شدیم ولیکن جوابتان:اینکه ده سال است کاری نشده(که شده اما کم)دلیل براین نمیشود که امروز سراسیمه عمل کنیم وبجای نتیجه گرفتن فقط فضای وباب جدیدی را باز کنیم که هرکه خواست هر چه دل تنگش بگویدوبعد بگوییم آزاداندیشی!!! واما از بیانات امام خامنه ای "اگر شما تو جبههى جنگ نظامى، هندسهى زمین در اختیارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همین هم هست که شناسائى میروند. یکى از کارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزدیک، که زمین را بروند ببینند: دشمن کجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه کار باید بکنند. اگر کسى این شناسائى را نداشته باشد، میدان را نشناسد، دشمن را گم بکند، یک وقت مىبینید که دارد خمپارهاش را، توپخانهاش را آتش میکند به طرفى، که اتفاقاً این طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن." واین یعنی مقدمات را فراهم کردن وبرنامه ریزی کردن که همه در مرحله قبل از عمل قرار می گیرد. بنده نگفتم که آزاد اندیشی خوب نیست وبلکه گفتم باید مقدماتش فراهم شود تا بتوان بهتر وسریعتر به نتیجه رسید ونه اینکه تریبونی شود برای معاندین. پی نوشت: 1-برادر گرامی که نوشتید"ضدسید حسینی"که نمی دانم اصلا این ضدیت ما در کجاست وکی پدید آمده(البته شاید اخوی گرام بنده معنای دیگری برای کلمه "ضد" در لغت نامشان دارند که حقیر بی اطلاعم)حقیرپیشنهاد میکنم درباره چیستی وچرایی وکیستی وچگونگی آزاد اندیشی مطالعه کنید. 2-گفتید "شماها"!!!منظورتان چیست را نمی دانم!!! 3-اگر صلاح دانستید دوباره نظر اول بنده را بطور کامل مطالعه فرمایید. دوستان خواننده این پست نظر را فراموش نکنید "درپناه حق"
[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٧:٥۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
چند روز مانده تا رسیدن قافله سالار عشق به سرزمین عشق به پرچمداری امام عشق...
هنوزمادری در انتظار6ماهه اش اشک می ریزد... هنوز صدای "یا اخا ادرک..."از علقمه می آید... هنوز بوی دود خیمه ها به مشام می رسد... هنوز صدای "هل من ناصر..."به گوش می رسد... هنوز صدای"مهلا مهلا یابن الزهرا"به گوش می رسد... بارالها اجلم را تو به تاخیر انداز چند روزیست دلم تنگ محرم شده است ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۸:٥٦ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عرفه بوی نگار ازلی را دارد/بوی آن یوسف زهراوعلی را دارد عرفه دلبری از بیت کرم می اید/بوی بیراهنیوسف ز حرم می آید
عرفه90 هم از راه رسید؛عجب دلتنگش بودم؛از شب قدر رمضان انتظارش را می کشیدم.عرفه در عرفات ایران عجب صفایی دارد. همه چیز محیای سفر بوداز خواب بیدار شدم صدایی به گوشم می آمد؛خوب نمیشنیدم ولی احساس کردم صدای باران است؛پنجره اتاق بازبود نگاه کردم...درست شنیده بودم باران می بارید به گوشی موبایلم نگاهی انداختم ببینم ساعت چند است، گوشی زنگ خورد یکی از بچه ها بود؛پرسید:سیداردو پا برجاست؟می ریم؟گفتم:نمیدونم:بایدسوال کنم آب وهوا اونجا چطوره؟قطع کردم وپیامک فرستادم برای یکی از بچه ها که آب و هوااونجا چطوره؟چند دقیقه بعد جواب اومد که"سلام.بارانی،البته آرام اما به آرام ماندنش تضمینی نیست" پیامک فرستادم برای بجه هاتا مشورت بگیرم که چکار کنیم؟که در همین حین پیامک می اومد که اردو می ریم؟خلاصه شد ساعت6:45که راه افتادم سمت دانشگاه؛بجه ها جند تاشون اومده بودن. همچنان بارون می باریدوابر سیاهی توی آسمون بود. بعد از شور ومشورت های زیاد نهایتا با حق "وتوی" بنده تصمیم بر رفتن گرفته شد.هرچند تعداد بجه ها بخاطر بارون کمتر شده بودولی به هرحال بایک ساعتی تاخیرحرکت کردیم.کم کم هوا آفتابی شدتااینجا رو داشته باشید(برگردیم به ذهن بنده وفکرهایی که توی این چند ساعت از ذهنم عبور می کرد؛وقتی دیدم باررونه با خودم کگفتم یعنی اردوکنسل میشه؟و دعای عرفه اونم توی شلمچه...خدایا چی میشد فردا بارون می بارید؟حالادقیقا اولین بارون سال90 بایدروز عرفه بباره؟وسوالات این تیپی که از ذهنم عبور می کرد.) رسیدیم آبادان و نمازخوندیم ونهار خوردیم وحرکت به سمت شلمچه. تقزیبا ساعت 14:30 بود که رسیدیم شلمچه؛ازاتوبوس پیاده شدم به خودم گفتم اینم شلمچه؛ رفتیم با چندتا از بچه ها و گوشه ای نشستیم و با هم با مداح دعارو زمزمه می کردیم؛ عجب حال و هوایی داشت انصافا قابل توصیف نیست . همه ی این توصیف هارو کردم که فقط یه جورایی تعبیر خودم رو از اون بارون بگم: باران بارید تا آسمان نیز آماده ی عرفه شود باران بارید تا آسمان هم خانه تکانی کرده باشد باران بارید تا آسمان پذیرای خلق خدا باشد باران بارید تا آسمان صاف شود برای استجابت دعا باران بارید تا........ و در یک جمله باران بازید تا خلق بدانند خداونددر عرفه بدون هیج فیلتری فقط منتظر یک الهی العفو است تا ببخشد و آزاد کند از قید وبند نفس و دنیا.... آری براستی که تعبیرش این بود... الهی...الهی...العفو...العفو...العفو الهی وربی من لی غیرک الهی انافقیرا الی رحمتک .... پی نوشت ها: *منظور از بچه ها همون دوستان گرامی بنده هستند که البته بچه نیستند وهر کدوم براخودش آقایی هست ؛ولیکن این لفظ حاکی از صمیمیت بنده با دوستان می باشد. *از تمامی دوستان وبرادران گرامی که بنده رو در این سفر یاری کردند صمیمانه متشکرم. *ازبرادرخودم احسان هم کمال تشکر رادارم البته توفیق وسعادت پیدانکردیم امسال درکنارشان عرفه را زمزمه کنیم. *به ما که خوش گذشت هرچند عده ای؟؟؟اذیتمان کردند ولاجرم ازبردن نامشان معذوریم وهمچنین برخی مشکلات!!! ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ۱۱:٥٥ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
سلام وعرض ارادت خدمت دوستان. بعداز مدتها که چند ساعت وقت کردم در مورد تمامی مسائلی که این چند وقت ذهنم رو مشغول کرده بود؛فکر کنم وچند خطی بنویسم هر کدوم رو که شروع میکردم بعد از چند خط نوشتن ؛ناامید میشدم واحساس میکردم باید بهتر شروع کنم. خلاصه نوشتنمان می آید اما خوب آنتن نمیده وقطعی داره(یکی ندونه میگه طرف"خودم"یا نویسنده "شنود اشباح"هست یا نویسنده"شوالیه ناتو فرهنگی" یا...راستی دنبال رابطه ای بین نویسنده این دو کتاب یا خود کتابا نباشید؛فقط خواستم بگم منم بلد هستم) خوب بگذریم این آشفته بازار ذهن ما تا بیاد وسروسامونی بگیره ؛ابرو بادومه وخورشید وفلک همه رفتند.خلاصه اگه علاقه دارید به شکسته های این حقیر دعا بفرمایید...دعا بفرمایید...عرض کردم خدمتتون دعا بفرمایید انشاالله درست بشه. پی نوشت ها: *دوستان انجمن حمایت از قلم بدست ها:"هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم" *دوستان علاقه مند مراتب ارادت وعلاقه خود را جهت اینکه "ریا"نشود "حتما"در قسمت نظرات وارد نمایند. *به دوستانی که با خواندن این پست به این نتیجه رسیدند که فقط قصد ، آپ کردن وبلاگ بوده به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا می گردد. *جهت تحویل گرفتن جوایز باید بنده حقیر رو گیر بیاورید. *کلا نیازمند حضور سبزتان: الف)هستیم ب)نیستیم ج)گزینه الف و ب د)همه موارد [ ۱۳٩٠/۸/٢ ] [ ۱٢:٠٧ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
برای شما نوشتن اصلا مقدمه نمی خواد...بی مقدمه آقا...آونقدر دورم که هرچه مینویسم،فقط دلتنگیه...آونقدر دورم که ارادت وتوسلم رو می برم قم؛حرم حضرت معصومه (س) تا شاید برسه دستتون وگوشه چشمی به ما داشته باشی.
ویه مکس چند دقییقه ای ورودی صحن جامع رضوی،با یه دنیا امید وآرزو ویه دل پُر ازشوق...وبعد وارد صحن جامع رضوی شدن وحالا روبروی تابلویی که اذن دخول روش نوشته شده وخوندن اذن دخول...وضو گرفتن از حوض صحن جامع(که خودش یه دنیا صفا داره واصلا احساس میکنی تا با این آب وضو نگرفتی به قول دوستان زیارته نچسبه)ویک لیوان آب ،که فقط وفقط خدا میدونه چه آرامشی به آدم میده(انگار دنیا رو به آدم میدن) واینا شد مقدمات زیارت... وحالا حرکت سمت مسجد گوهر شادبرای ورود به صحن اصلی وزیارت کردن و...وقتی توی نگاه اول چشمات به پنجره فولاد میافته یه مکس ویه بغض که اگه تا اینجا نشکسته بود دیگه طاقت نمیاره واز اینجا به بعد میشکنه (وقتی یادت میاد به تمام کسایی که بهت التماس دعا گفتن و...)همه وهمه از جلوی چشمات رد میشه تا وقتی جلوی ضریح میرسی،از خود بی خود میشی وبی اختیار اشک میریزی و زیر لب زمزمه می کنی"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)"...خیره نگاه میکنی وزیارت میخونی وغوغایی توی دلت برپاست واصلا باورت نمیشه... ادامه دارد... [ ۱۳٩٠/٧/۱٧ ] [ ٧:٠٩ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
اشعاری یکی از جانبازان در حضور رهبرمعظم انقلاب اسلامی: گرچه از دست وپا فتادستم عهد وپیمان خویش نشکستم گرچه عضوی نمانده در بدنم عضوی از عاشقانتان هستم یک نفس مانده در تنم آقا تا نفس هست با شما هستم
[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱۱:۳٢ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
پنجره فولادرضا(ع) برات کربلا میده هرکی میره کربُ بلا،از حرم رضا(ع) میره
[ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ۳:٢۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
اگر دانشگاه ما یک دانشگاه علمی محض باشد،اما توش دین واخلاق نباشد،همان بلایی بر سر جامعه ی ما وکشور ما وآینده ی ما خواهد آمد که بر سر جامعه ی دانشمند غرب آمد. غرب جامعه ی دانشمندی است،اما جامعه ی خوشبختی نیست. درآنجا امنیت اخلاقی نیست،امنیت روانی نیست،انسجام خانوادگی نیست،اخلاق نیست،معنویت نیست.خلا های عمده ی بشر اینهاست. "امام خامنه ای" [ ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ۱٢:٠۳ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى
مولاى من ... تویى سرور و منم بنده و آیا رحم کند بر بنده جز سرور او ؟
یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ
اى پشتیبان کسى که پشتیبان ندارد اى پشتوانه آن کس که پشتوانه ندارد اى ذخیره آن کس که ذخیره ندارد اى پناه آن کس که پناهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرس ندارد اى افتخار آن کس که مایه افتخارى ندارد اى عزت آنکس که عزتى ندارد اى کمک آنکس که کمکى ندارد اى همدم آنکس که همدمى ندارد اى امان بخش آنکس که امانى ندارد سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ
منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ٢:۳۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
«... این دل چیز عجیبی است؛ گاهی اوقات به وسیله ای که انسان را به اوج آسمان و اوج معنویت می برد، تبدیل می شود، گاهی هم به عکس، به سنگ سنگینی تبدیل می شود که بسته می شود به پای انسان و انسان را تا اعماق دره فرو می برد؛ غرق می کند؛ پدر انسان را درمی آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسی و به مقام و به این چیزها دادید، این همان سنگ سنگین است، دل دیگر نیست. در آن صورت؛ ده بود آن، نه دل که اندر وی- گاو و خر بینی و ضیاع و عقار. آن دلی که انسان در آن عشق اتومبیل فلان جور دارد، آن دل نیست، گاراژ است، بنگاه معاملاتی است! آن دلی که همه اش در آن میل جنسی موج می زند، دیگر دل نیست، عشرتخانه است. شاعر آن زمان که ضیاع و عقار و زمین و ملک و گاو و خر در زندگی نقش داشته، از اینها نام برده و می گوید دلی که اینها در آن باشد، آنجا طویله است! ده است! دل نیست؛ دل جای خداست، جای نور است» "امام خامنه ای" [ ۱۳٩٠/٥/٢٢ ] [ ۱:۳٧ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
بار خدایا پناه می برم به تو از اینکه ظاهر من در چشم مردمان پسندیده نماید؛اما نهان من در آنچه از تو پنهان میدارم ناپسند تو افتد. "امام علی(ع)" [ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ۳:٥۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
"آری،ماه رمضان چونان میدان مسابقه ای برای رسیدن به رضایت پروردگار است" خدایا! به ما توفیق ده در این میدان،در این ضیافت واز این سفره رحمتت توشه ای برداریم که مبادا در روز جزا شرمسار از رمضان هایی باشیم که بر ما گذشت... خدایا!به ما توفیق درک این فرصت الهی را بده تا بیش از این فرصت های پیش رویمان را از دست ندهم... خدایا! به ما توفیق درک این همه نعمت ورحمتت را بده که مبادا فریب وسوسه ها وهوا وهوس ها را بخوریم وهمه را دست رنج خودمان پنداشت کنیم... خدایا آن را نصیبمان کن که رضایتت در گره اوست... خدایا...خدایا...خدایا...به ما آن ده که آن به. ومیگویم اعظم دعاهایمان را..."اللهم عجل لولیک الفرج" "آمین...یارب العالمین" [ ۱۳٩٠/٥/۱٥ ] [ ۱٢:۱۸ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ماه رمضان یه فرصته، یا بهتر بگیم، یه شروع دوباره؛
یه شروع برای سفره هایی که به رنگ نان و خرما! شروع شنیدن نجوای زیبای «ربنا» سرسفره هامون! ماه رمضان؛ یکی از اسماء خدا می دونستین که «رمضان» یکی از اسم های خداست. امام باقر(ع) در این مورد فرموده است: «رمضان، اسمی از اسماء الهی است و نباید آن را به تنهایی ذکر کرد. یعنی نباید بگوییم رمضان آمد یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنی ماه را باید به اسم افزود: در این باره به سخنان امام محمد باقر(ع) گوش فرا می دهیم که فرمود: « نگویید این است رمضان و نگویید رمضان رفت یا آمد؛ زیرا رمضان نامی از اسماء الله است که نمی رود و نمی آید؛ که شئء نابود شدنی می رود و می آید؛ بلکه بگویید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید».(11) پرسش از ما، پاسخ از معصومین(ع) تا حالا از خودتون پرسیدید که چرا خدا روزه گرفتن رو واجب کرده پی نوشتها: 1. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج93، ص 346. [ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ٢:٠٠ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٦:٤٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
مبارک باد آمد ماه روزه
[ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٦:٤۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||