|
پشت خاکریزهای امروز... گاهی همراه حسین بودن دلیل حق بودن نیست ،تا کربلا رفتن وجان فدا نمودن ،علامت حسینی بودن است.
| ||
|
و کان مِن دعائِه علیهالسلام اِذا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضان اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى هَدانا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ، لِنَکُونَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضانَ، شَهْرَ الصِّیامِ، وَ شَهْرَ الِاْسْلامِ،
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱٠ ] [ ٦:۱٠ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم،بنویسم،که چرا عشق به انسان نرسیدست،چرا آب به گلدان نرسیدست،چرا لحظه باران نرسیدست،به هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیدست،به ایمان نرسیدست وهنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیدست... بگو حافظ دل خسته زِ شیراز بیاید،بنویسد،که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست،چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست،دل عشق ترک خورد،گل زخم خورد،زمین مُرد،زمان بر سر دوشش،غم واندوه به انبوه،فقط بود.زمین مُرد. خداوند گواه است دلم چشم به راه است ودر حسرت یک پلک نگاه است،ولی حیف نصیبم فقط آه است،تو ای،آینه روی من بیچاره سیاه است،وجا دارد از این شَرم بمیرم که بمیرم که بمیرم... عصر هر جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،تو کجایی گل نرگس،به خدای غریبِ تو که آغشته به حُزن است زِ جنس غم وماتم زده آتش به دل عالم وآدم،مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوی کدامین غم عُزما به تَن رَخت عزا کرده... ای عشق مجسم،که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت،به فدای نخ آن شال سیاهت،به فدای رخت ای ماه بیا،صاحب این بیرق واین پرچم واین روضه واین بَزم تویی،عاجرک الله. کنون شعله آه تو شود حس،تو کجایی گل نرگس؟ دل ما سوخته از آه نفس های غریبت،دل ما بال کبوتر شده،خاکستر پَرپَر شده،همراه نسیم سحری،روی پَر فترس معراج نفس،گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم رهایی،به همان صحن وسرایی که شما زائر آنی... خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب بلایی،به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه ی دفتر غزلی ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد،همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشقِ بیچارهِ دلدادهِ دلسوخته ارباب ندارد... توکجایی گل نرگس؟؟؟ سیدحمیدرضابرقعی [ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ٥:٢٥ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
فلسفه ای دارداین اردوهای جهادی.همین که عده ای دانشجو از تمام تفریحات وکنار خانواده بودن میزنند ومیرن توی مناطق محروم وبا شور وعشق کار میکنند.ازکارهای عمرانی گرفته تا کارهای فرهنگی وآموزشی وورزشی و...باتمام کمی وکاستی ها که براستی چه صفایی دارد واز همه وهمه لذت میبرن.آره هم تفریحه هم کار. راستی اونجا خدا نزدیکتربود...
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ۱٢:٥٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
چند روزی هست که دلم گرفته وآوای زبانم غزل شده است که اهل خانه راهم به زبان درآورده که این روزها همه جا جشن است اینا چیه می خونی؟ خدا میداند که دست خودم نیست وبی هوا غزل می خوانم؛اصلا دلم غزلی شده است. شب نیمه شعبان گفتییم از خونه بزنیم بیرون وحال وهوایی عوض کنیم.به قصد زیارت شهدای گمنام از خانه زدم بیرون.قراربود مراسم جشن نیمه شعبان در یکی از میدان های شهر برگزار شود.رفتم ،هنوز مراسم شروع نشده بود باچند دقیقه تاخیر مراسم شروع شد.همین که دعای فرج را زمزمه کرد بغضی تمام وجودم را گرفت. بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است بال وپَر دارد بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا(س) ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد اشکم اومد که بیاد که نزاشتمش ؛گفتم امشب شب جشنِ نمی گن این چرا گریه میکنه؟! خلاصه جاتون خالی.هرچند هرچی می خوند این مداح من توی عالم خودم بودم.مراسم تموم شدکه گفتم ال وعده وفا...رفتم زیارت شهدای گمنام...چند روزی بود که به دلم افتاده بود...بگذریم خلاصه شروع کردم به صحبت با شهدا ومادرشون بی بی فاطمه زهرا(س)وآقا امام زمان(عج)که اشکام سرازیر شد.تا اومدیم یه دل سیر گریه کنیم بانوان گرامی از راه رسیدن وخلوت مارو بهم زدن که مجبورا برگشتیم خانه مان. حالا نمیدونم حرفام رو اون شب شنیدن یا نه؟ [ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ۸:٥۸ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
دلم گرفته از این روزهای تکراری/دلم گرفته از این انتظار اجباری/آقا جان چقدرانتظار بکشم چرا نمی آیی؟/چه دیده ای که از این دل شکسته بیزاری؟/نیا به درد خودم گریه میکنم/شما که از حال من خبر داری/امان نمی دهدم گریه،درد دل دلرم/به سینه مانده چه ناگفته های بسیاری...
از این جمعه هم گذشتم ودلم به نیمه شعبان خوش است چرا نمی آیی؟ امسال که مینویسم از نیمه شعبان لرزش دستانم زیادتر شده،سوی چشمانم کمتر شده واشک چشمانم بیشتر...واما حکایت دارد این بیشتر وکمتر ها...حکایت دارد این لرزش...میلرزد چون برگ دیگری از عمر گذشت ودیدگانم ندیدنش...می لرزد چون نمی داند زنده هست که ببیندیا... مهدی جان...مولای من...آقای من...یوسف زهرا(س) سوالی ساده دارم از حضورت/که آیا زنده ام وقت ظهورت؟/اگر تو آمدی من رفته بودم؟اسیر سال وماه وهفته بودم؟دعایم کن...دعایم کن دوباره جان بگیرم؟بیایم در حضور تو بمیرم این روزها که دلم غزل خوانی میکند فهمیدم که شایدغزل ازبرای دلم بوده است که: این جمعه ها که از پی هم می روند / عمریست که در فراق مولا می رود این چشم های خیره مانده به در / گویی به نگهبانی جان می رود این اشک های مانده به چشم ترم / این روزها در پی آقا می رود (این چند بیت بالااز خودمه) ابا صالح التماس دعا...هرکجا رفتی...یاد ماهم باش...نجف رفتی...سامرا رفتی...کاظمین رفتی...یاد ما هم باش اباصالح کربلا رفتی.... [ ۱۳٩٠/٤/٢٥ ] [ ۸:۱٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
باعرض سلام خدمت دوستان گرامی می خوام پس از حدس و گمانهای دوستان عزیز شرح غیبت کنم. بعد از آخرین مطلبی که گذاشتم روی وبلاگ(15/4/90)به همراه جمعی از دوستان عازم اردوی جهادی در روستای اعلاء از توابع بخش صیدون شهرستان باغملک شدیم که ما جزء گروه اول اردو بودیم.به محض ورود به روستا وقتی به محل اسکان(دبستان علامه طباطبایی روستای اعلاء)رسیدیم ودرب حیاط که قفل بود رو باز کردیم دیدیم بچه های روستا گرم بازی فوتبال توی حیاط مدرسه هستند.بعد از یک سلام وعلیک گرم همه اومدن وکمکمون وسایل رو بردن توی یکی از کلاس ها. سرتون رو درد نیارم از تاریخ16/4/90من ودوستام رسما کارمون رو شروع کردیم.از پروژه ی عمرانی(تکمیل یک خانه روحانی برای اهالی روستا)گرفته تا برنامه های فرهنگی وآموزشی وورزشی(پروژه ی عمرانی ازتاریخ17/4/90شروع شد والبته بدلیل کمبود نیرو خیلی ازبرنامه های فرهنگی وآموزشی اجرا نشد "گوش شیطون کَر این مسئول گروه ما واقعا بی برنامه بود") برنامه های گروه اول در این اردو شامل:کار عمرانی- کلاس آموزشی قرآن- ایستاه صلواتی-مسابقات ورزشی-دعای کمیل- سه جلسه پرسش وپاسخ آزاد با موضوعات فرهنگی برای عموم بوده که البته گروه دوم اردوی جهادی بعد از گروه ما وارد اونجا میشن وبه نوبه ی خودشون برنامه هایی دارن. توی این هشت،نه روز دوستای زیاد خوبی پیدا کردیم وبا اهالی روستا رابطه صمیمی داشتیم.فقط همین رو بگم که اونقد فضای اونجا وصفا وصمیمیتش خوب بود که الان که دارم می نویسم یه بغض خفم کرده... دلم برای همه دوستام{هادی(بنای پروژه)،محمد(آشپزگروه)،احسان،سهراب،ستار،احمد،عطا،حمیدو...}همه وهمه تنگ شده. صفا،صمیمیت،هم دلی،پاکی،سادگی،ساده زیستی و...همه وهمه قشنگ بود وخاطرات زیادی برام رقم زدند...همه چیز یه رنگ دیگه داشت...من خودم بچه روستا هستم وتا 10سالگی توی روستا زندگی کردم روستا واقعا آرامش خاصی داره به دور ازتمام دعواهای مادی وچشم به هم چشمی ها وتکبر وفخرفروشی ها...اونجا زندگی طعم دیگه ای داره... "منتظر روایت تصویری از اردو باشید" اونجا واقعا خدا نزدیکتر بود... [ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ۳:۱٥ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
می روم خسته وزار سوی منزلگه خویش... باعرض سلام خدمت دوستان خودم جونم براتون بگه که اینجانب یه غیبت ده روزه ای از فضای مجازی پیش رو دارم.اگه خدا بخواد دارم میرم یه جایی که... (منتظرحدس وگمان های شما در قسمت نظرات هستیم) البته سعی میکنم سر بزنم ولی قول نمیدم. "التماس دعا " [ ۱۳٩٠/٤/۱٥ ] [ ٩:٠۱ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ماه شعبان: ماه میلاد سه پرچم دار عشق دلبر ودلداده ودلدار عشق ماه میلاد سه ماه عالمین سید سجاد(ع)وعباس(ع)وحسین(ع) برعاشقان مبارک باد. [ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ٥:٥٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
ما خیل بندگانیم ما را تو میشناسی هر چند بیزبانیم، ما را تو میشناسی
پاسخ عاشق ولایت: ما عاشقان یاریم ، ما را تو میشناسی هرچند پر گناهیم ، ما را تو میشناسی
متن کامل در ادامه مطلب ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ٩:٠۳ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
حضرت حجت بن الحسن(عج) خطاب به جد بزرگوارش امام حسین(ع): اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت ودست تقدیر مرا از یاری تو بازداشت، ونبودم که باکسانی که با تو کارزار کردند بجنگم ، وبا آنانکه با تو دشمنی داشتند به نبرد برخیزم ، اینک هر صبح و شام برایت ناله می کنم و به جای اشک برایت خون میگریم ، به خاطر حسرت بر تو و اندوه و تأسف برمصیبت هایی که بر تو وارد شد ، تا اینکه در اثر سوز جانفرسای مصیبت ها، غصه ی جان کاه و اندوه فراوان بمیرم. [زیارت ناحیه مقدسه](بحارالانوار/جلد101/ص320) [ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ۱٢:۳۱ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
چند وقتی است پیاده روی هایم روی کاغذ جواب نمی دهد واز گمشده ای می گویم که پیدایش کرده ام واما از او دورم چند وقتی است در دلم با خود خلوتی کرده ام که کجایم؟به کجا می روم؟ "آمدم آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر..." معادله ی سختی نیست ولی نمیدانم چرا جواب در معادلاتم جایی ندارد.می خواهم کمی راحت تر با خدایم سخن بگویم.
اولی از یک برنامه تلویزیونی ودومی ازکلیپی از درس اخلاق مرحوم آیت الله مجتهدی در ذهنم کلید خورد. وقتی هرچه پرسیده می شد میهمان برنامه با این سوال که حای خدا در این عملت کجا بود،پاسخ می داد؛هم پاسخش شیرون بود وهم تلخ شیرین ازآن جهت که حقیقت را می گفت وتلخ چون این حقیقت برایم کمی دشوار بود...واما چرا از دَر برای دلم گفتم...چون دل حریم ذات مقدس محبوب بی انتهاست،حریم ذات مقدس وباقیست،حریم ذات مقدس ربوبیست...آری هرخانه وکاشانه ای وحریمی دَر می خواهدو این حریم نباید به بیهوده پُر شودومآمن هر چیز وهر کس گردد. عفوام کنید از نوشتن،این شکسته توان نوشتن نداردوالباقی را دل سراید وصاحبش... راستی شما هم که این متن رو میخونید میتونید ادامه رو به سلیقه خودتون در قسمت نظرات بنویسید. [ ۱۳٩٠/٤/٥ ] [ ٦:۱٥ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
آسمانیان همه از شراب عشق علی(ع) نوشیده اند ولب از جام وصال او تر کرده اندواین برای زمینیان فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند وبه نور وجودی او رخ بگشایند. او که معشوق خداست ودر خانه خدا؛خانه عشق وشوریدگی پا به عرصه ی خاکی نهاد.او علیست وخدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او داردوکوچه ها همه بی قرار اویندو پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث واعجاز است ونگاه هستی بخشش پیاله جان هارا از شور زندگی؛عشق وشیدایی لبریز می کند؛او معشوق خداست. ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته وسریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند،تا او بیاید وبرتکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند.درون کعبه چه غوغایست امشب. ملائک بال در بال گسترده آسمان ها را پوشانیده اند وجبرئیل ومیکائیل واسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پَر به نوراو بسایند. طنین نام او هلهله ی شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند وگیسوان سیاهشان به یُمن وجود او گُل خنده های نقره ای را میان آبشارآسمانیش تقسیم می کند؛زیرا که امشب قطب دو عالم حضرت علی ابن ابی طالب(ع)می آید. جمعه چه شکوهی دارد واین جمعه شکوهی دیگر!13رجب سی ام از عام الفیل!آسمانیان طبق طبق نور می آورند،آنگان که دیوار کعبه شکافته شد وفاطمه بنت اسدقدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را برای قدوم مبارک اوآماده کرده بود... ...واو آمدکه نام خود را از خدا گرفته بودوآمده بود تا بت های خانه را در هم بشکندوبرپشت بام آن ندای یگانگی وتوحیدذات مقدس خدای تعالی راسر دهد اورا تقدس کندوفریاد حق طلبی اش را از میان کفرها ونفاق به گوش جان های عاشقان برساندو پرواز شورآفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.
[ ۱۳٩٠/۳/٢٥ ] [ ۸:۳۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
اللهی وربی من لی غیرک هر روز که می گذرد فاصله ام بیشتر می شود وناگفته هایم فزون تر.کسی فریادم را نمی شنود. فریادرسی نیست؟؟؟دیگر ندایی نمی شنوم جز برگشت صدای خودم.گمشده ای دارم وگمشده ام را نمی یابم. چه کنم؟؟؟در میان این شلوغی ها با غم نهانی دلم چه کنم؟با او که ازهمه درمانده تر است چه کنم؟با او که جایگاه خداست چه کنم؟با او که با بیهودگی پُر کرده ام چه کنم؟با او که پُر از زور و زر دنیا کرده ام چه کنم؟با اعمالی که نه برای تو ونه برای رضای توست چه کنم؟ با خودی که خدایش را فراموش کرده چه کنم؟با خدای خود چه کنم؟چه بگویمش از این همه جفا؟با چه رویی به او بنگرم؟با او که در ناخوشی ها دستم را گرفت ودر خوشی ها رهایش کردم چه بگویم؟با او که لحظه ای از من چشم برنمی دارد ومن چشمم به غیر اوست چه کنم؟ چرا نمی خواهم بشنوم صدایی را که هر روز صدایم میکند؟ چرا نمی خواهم ببینم دستی را که هر لحظه از روی رحمت بسویم دراز می شود؟ چرا نمی خواهم ببینم درهای رحمتی که هر روز به سویم گشوده می شود؟ چرا نمی خواهم ببینم آن همه نعمتی که از سر لطف ورحمت به من بخشیدی؟ چرا نمی خواهم ببینمت؟؟؟ خدایا خودی که خدایش را فراموش کند نمی خواهم خدایا خودی که خودش را فراموش کند نمی خواهم خدایا خودی که جز خودش را نمی بیند نمی خواهم خدایا کمکم کن خودم جلوه گر خدایش باشد خدایا کمکم کن تا فاتح پیکار درونم باشم خدایا کمکم کن تا فاتح فتنه ها باشم خدایا کمکم کن لحظه ای ازتو ویاد تو غافل نشوم خدایا کمکم کن تا نفس کشیدن نیز برای رضای تو باشد خدایا کمکم کن تا در پیشکاهت سر افکنده وشرمسار نباشم خدایا نمی گویم دستانم را بگیر؛پیش از این نیز گرفته بودی؛رهایم مکن خدایا کمکم کن...خدایا کمکم کن...خدایا کمکم کن... [ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
هر جائى که ما توانستیم درست بفهمیم، درست تشخیص بدهیم - یعنى همان بصیرت - و به دنبال آن احساس تکلیف کردیم، احساس تعهد و مسئولیت کردیم و وارد میدان شدیم، غلبه با ما بوده است؛ «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون».(مائده: 23) وقتى با ایمان و با بصیرت وارد میدان مواجهه شدید، غلبه با شماست، شما برنده هستید؛ چرا؟ چون طرف مقابل شما ایمان ندارد، دین ندارد، انگیزهى عمیق معنوى ندارد. آن کسانى که عوامل میدانى او هستند، مزدورند، فریب خوردهاند؛ خود نقشهدارها و صحنهگردانها هم که مردمان بىایمانى هستند. وقتى با ایمان وارد میدان میشوید، شما برندهاید؛ این براى ملت ایران تجربه است.
[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٢:٥۳ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
در حوادث گوناگون هم ممکن است بصیرت و بىبصیرتى عارض انسان شود. انسان باید بصیرت پیدا کند. این بصیرت به چه معناست؟ یعنى چه بصیرت پیدا کند؟ چه جورى میشود این بصیرت را پیدا کرد؟ این بصیرتى که در حوادث لازم است و در روایات و در کلمات امیرالمؤمنین هم روى آن تکیه و تأکید شده، به معناى این است که انسان در حوادثى که پیرامون او میگذرد و در حوادثى که پیش روى اوست و به او ارتباط پیدا میکند، تدبر کند؛ سعى کند از حوادث به شکل عامیانه و سطحى عبور نکند؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، اعتبار کند: «رحم اللَّه امرء تفکّر فاعتبر»؛(نهجالبلاغه، خطبهى 103) فکر کند و بر اساس این فکر، اعتبار کند. یعنى با تدبر مسائل را بسنجد - «و اعتبر فأبصر» - با این سنجش، بصیرت پیدا کند. حوادث را درست نگاه کردن، درست سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت ایجاد میکند؛ یعنى بینائى ایجاد میکند و انسان چشمش به حقیقت باز میشود.
[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٢:٥۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
اگر حضور مردم نمیبود، اگر فاصلهى بین مردم و نظام ایجاد میشد، نظام نمیتوانست در مقابل دشمنان مقاومتى بکند. این حضور مستحکم مردم است که پشتوانهى ایستادگى مسئولان است. این، دو تا نقطهى اصلى است؛ دین و مردم. لذا دشمن هم همینها را آماج حملات خود قرار داده است؛ دین را یک جور، وفادارى و اعتقاد مردم را یک جور. اینکه شما ملاحظه میکنید از سالهاى دههى 60، از دوران حیات بابرکت امام، چه دشمنان بیرونى و چه مزدوران یا نوکران بىمزد و منت آنها از داخل، مقدسات دینى را، حقایق دینى را، بیّنات اسلامى را مورد تردید و انکار قرار دادند، این یک چیز تصادفى نبوده است؛ روى این تکیه داشتهاند. این مسئله از ماجراى سلمان رشدى آغاز شد تا فیلمهاى ضد اسلام هالیوودى، تا کاریکاتورها، تا قرآنسوزى، تا حوادث گوناگونى که علیه اسلام در این گوشه و آن گوشه اتفاق افتاد، براى اینکه ایمان مردم را به اسلام و مقدسات اسلامى کم کنند. در داخل کشور، از طرق مختلف، پایههاى ایمان مردم، بخصوص نسل جوان را متزلزل کنند؛ از اشاعهى بىبندوبارى و اباحیگرى، تا ترویج عرفانهاى کاذب - جنس بدلى عرفان حقیقى - تا ترویج بهائیت، تا ترویج شبکهى کلیساهاى خانگى؛ اینها کارهائى است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیشبینى دشمنان اسلام دارد انجام میگیرد؛ هدفش هم این است که دین را در جامعه ضعیف کند.
[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٢:٤٩ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
عزیزان بسیجى این را قدر بدانند و ارکان بسیجى بودن را در خودشان تقویت کنند. بسیجى بودن ارکانى دارد. همهى ما باید این ارکان را روزبهروز در خودمان تقویت کنیم جوانان عزیز! بارها گفتیم که در درجهى اول، روحیهى اخلاص و روحیهى بصیرت است. این اخلاص و بصیرت روى هم اثر میگذارند. هرچه بصیرت شما بیشتر باشد، شما را به اخلاص عمل نزدیکتر میکند. هرچه مخلصانهتر عمل کنید، خداى متعال بصیرت شما را بیشتر میکند. «اللَّه ولىّ الّذین امنوا یخرجهم من الظّلمات الى النّور»؛ خدا ولى شماست. هرچه به خدا نزدیکتر شوید، بصیرت شما بیشتر خواهد شد و حقایق را بیشتر مىبینید. نور که بود، انسان میتواند واقعیات و حقایق را مشاهده کند. وقتى نور نباشد، انسان واقعیات را هم نمیتواند ببیند؛ «والّذین کفروا اولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الى الظّلمات». وقتى طغیان جلوى چشم انسان را بگیرد، وقتى هوىهاى نفس - که طاغوت حقیقىاند و در وجود خود ما بدتر از فرعونند - جلوى چشم ما را بگیرند، وقتى جاهطلبىها و حسادتها و دنیاطلبىها و هوىپرستىها و شهوترانىها جلوى چشم ما را بگیرند، واقعیات را هم نمیتوانیم مشاهده کنیم. [ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٢:۱۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
سلام ودرود بر تو که از تبار همت و خرازی وباکری وهاشمی هستی،تو که از فرزندان همت وهاشمی هستی،تو که از همت ،همت بلندش؛از هاشمی خستگی ناپذیریش واز لاله ها روح پاکشان را به ارث برده ای. تو که امروز جای پدرت را در جبهه پر کرده ای ونمی گویم از همه چیز ولی از بعضی حُب ها گذشتی ونیش زبانهایی را هم به جان خریده ای. همه را از گریه هایت فهمیدم؛ یادمان را به یاد داری؟...یادمان پدرت را میگویم...یادمان سردار هور...آنجا گریه هایت معنای دیگری داشت...آنجا اشک هایت رنگ دیگری داشت...رنگ دلتنگی...رنگ سالها دوری...رنگ ناگفته هایی که بغض کلویت شده بود وتازه در یادمان پدرت می شکست. راست میگویی علی هاشمی که پدر تو نبود؛اما لاله با لاله فرقی ندارد؛ حداقل خودت با اشک هایت همین را میگفتی. همه را گفتم که بگویم اصلا جنس تو فرق میکندمیرزا امین وباید قدرش را بدانی... پیش بابا مارو هم سفارش کن میرزا امین. التماس دعا
[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ٦:٤٦ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
گفت ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر پوز خندی زد وگفت: هیچ ؛کابوس تبر
[ ۱۳٩٠/٢/٢٥ ] [ ۸:٤٦ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
یک نگاه هم به وضعیت داخلى خود ما، یعنى وضعیت جمهورى اسلامى:
[ ۱۳٩٠/٢/٢٥ ] [ ۸:٤٥ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
به نظر من، باید با این چشم به این حوادث تلخ نگاه کرد. نه اینکه اهانت به قرآن کار کوچکى است؛ خیلى بزرگ است، خیلى زشت است، خیلى ننگین است؛ اما براى ما باید زنگ بیدارباش باشد، باید حواسمان را جمع کنیم، بفهمیم که: «من نام لم ینم عنه»؛(نهجالبلاغه: نامهى 62) اگر ما اینجا خواب برویم، جبههى دشمن، پشت سنگر خودش معلوم نیست خواب رفته باشد؛ او بیدار است، علیه ما توطئه خواهد کرد.
[ ۱۳٩٠/٢/۱٩ ] [ ٩:٢٠ ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
آنچه که براى فهم درست قضایا لازم است، از جمله این است که ببینیم دشمن چه خطى را دارد دنبال میکند. امروز یکى از خطوط اصلى کار دشمن - که از عناصر مهم جنگ نرم به حساب مىآید - این است که واقعیات را دگرگون جلوه دهد، حوادث گوناگون را دگرگون جلوه دهد. خود تبلیغاتى که دشمن در این زمینه انجام میدهد، نشانهى ضعف اوست. دشمن هر جا که در میدان واقعیت دچار مشکل میشود و کم مىآورد، بر حجم تبلیغات مىافزاید. امروز اگر کسى کارهاى دشمن را در عرصهى عظیم شیوههاى تبلیغاتى ملاحظه کند؛ از وسائل اینترنتى گرفته تا وسائل صوتى و تصویرى، تا بلندگوهائى که در جاهاى مختلف دارند - در داخل هم دارند - مىبیند یک قلم عمده این است که حوادث کشور را دگرگون جلوه دهند؛ وضع کشور را مأیوسکننده، ناامید کننده، رو به زوال، رو به انحطاط، رو به بنبست نشان دهند. تلاش زیاد آنها در این زمینه، خود نشانهى ضعف آنها در میدان واقعیت است.
[ ۱۳٩٠/٢/۱٦ ] [ ۱:٠٧ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
در میدان سیاسى، فتنهى سال 88 را جوانهاى ما خواباندند. بیش از عوامل گوناگون دیگر، جوانهاى ما، همین شما دانشآموزها، همین شما دانشجوها نقش داشتید؛ والّا فتنه، فتنهى بزرگى بود. من به شما عرض کنم؛ چند سالى که بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شدهى آگاهان بینالمللى روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت. ممکن است من آن روز نباشم، اما شماها هستید؛ خواهید شنید، خواهید خواند که چه توطئهى بزرگى پشت فتنهى سال 88 بود. این فتنه خیلى چیز مهمى بود، قصدشان خیلى قصد عجیب و غریبى بود؛ در واقع میخواستند ایران را تسخیر کنند. اینهائى که عامل فتنه بودند - توى خیابان، یا بعضى از سخنگویانشان - اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دستهائى اینها را هدایت میکرد، نمیفهمیدند. حالا این که چطور بعضىها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن کمک کردند، خودش تحلیلهاى دقیق روانشناختى دارد؛ اما واقعیت قضیه این است که عرض کردم. این مسئله خیلى کار بزرگى بود؛ این کار را شما جوانها به سامان رساندید.
[ ۱۳٩٠/٢/۱۳ ] [ ٤:۳٤ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
وقتی دلم میگیره... وقتی دلم میگیره...احساس عجیبی تمام وجودم رو میگیره...دنیا اونقدر کوچیک میشه که نفس کشیدن رو سخت میکنه...یه بغض به بزرگی دنیا گلوم رو میگیره...اما یه چیزی ته دلم امیدوارم میکنه،اما نمیدونم این چیه واز کجاست،نمیونم،فقط یه آرامش قلبیه. یادم اومد به پیامی که یکی از دوستام برام فرستاده بود«ای پسر عمران،هرگاه بنده ای از بندگانم مرا می خواندچنان به او گوش فرا میدهم که گویی بنده ای ندارم جز او،اما او با همه چنان برخورد میکند که گویا همه خدای اویند جزمن "گفت وگوی خدا با موسی(ع)"» سپاس...سپاس خدایی را که نخوانده مرا پذیرفت. سپاس خدایی را که ندیده ها را می داند. سپاس خدایی را که دید وچشم پوشاند. سپاس خدایی را که شنواترینِ شنوندگان است. سپاس خدایی را که شنید وفاش نکرد. سپاس خدایی را که نگفته اجابت می کند. سپاس خدایی را که همه چیز رامی داند. سپاس خدایی را که شایسته ی ستایش وپرستش است. سپاس خدایی را که همه چیز در ید قدرت اوست. سپاس خدایی را که... "پروردگارا!عمرم را تا زمانی که صرف طاعت تو باشدطولانی گردان وهرگاه عمرم چراگاه شیطان شد جانم را بستان" آمین یا رب العالمین
[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٢:٠٢ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
در سال گذشته ملت ایران از یک امتحان عبور کرد، از یک فتنه عبور کرد. این معنایش فقط این نیست که حالا همه فهمیدند ملت ایران قوى است؛ بلکه معناى مهمتر آن این است که با این حرکت، با این قدرت بر عبور از فتنه و محنت، این ملت یک وضع جدیدى پیدا کرد؛ یک توانائى تازهاى در او به وجود آمد. تمام طول عمر انسان، قدم به قدم امتحانهاست. اگر ما بتوانیم بر هواى نفس خود غالب بیائیم، بتوانیم بصیرت خود را به کار بگیریم، بتوانیم موقع را بشناسیم، بدانیم کار لازم چیست و آن را انجام دهیم، این در ما یک مرتبهى جدیدى از حیات به وجود مىآورد؛ این یک تعالى است، یک ترقى است.
[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٢:٠۱ ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||