پشت خاکریزهای امروز...
گاهی همراه حسین بودن دلیل حق بودن نیست ،تا کربلا رفتن وجان فدا نمودن ،علامت حسینی بودن است.

و کان مِن دعائِه علیه‏السلام اِذا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضان‏
«دعا به وقت فرا رسیدن ماه رمضان»

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى هَدانا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ، لِنَکُونَ
سپاس خدا را که ما را راهنما به سپاس خود شد، و شایسته آن نمود، تا از
لِاِحْسانِهِ مِنَ الشّاکِرینَ، وَ لِیَجْزِیَنا عَلى‏ ذلِکَ جَزآءَ
شکرگزاران احسان او گردیم، و به ما بر این کار پاداش
الْمُحْسِنینَ. وَالْحَمْدُ لِلَّهِ‏الَّذى حَبانا بِدینِهِ،وَاخْتَصَّنابِمِلَّتِهِ،
نیکوکاران بخشد. و سپاس خداى را که دینش را به ما عنایت فرمود، و ما را به آئین خود اختصاص داد،
وَ سَبَّلَنا فى سُبُلِ اِحْسانِهِ، لِنَسْلُکَها بِمَنِّهِ اِلى‏ رِضْوانِهِ، حَمْداً
و در راههاى احسان خود روان ساخت، تا در آنها به فضل و لطفش به سوى رضوان او حرکت کنیم، چنان حمدى
یَتَقَبَّلُهُ‏مِنّا، وَیَرْضى‏ بِهِ عَنّا. وَالْحَمْدُ لِلَّهِ‏الَّذى جَعَلَ مِنْ تِلْکَ
که از ما بپذیرد، و به سبب آن از ما خشنود شود. و سپاس خداى را که از جمله آن

السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضانَ، شَهْرَ الصِّیامِ، وَ شَهْرَ الِاْسْلامِ،
راهها، ماه خود ماه رمضان را قرار داد، ماه روزه، ماه اسلام،
وَ شَهْرَ الطَّهُورِ، وَ شَهْرَ التَّمْحیصِ، وَ شَهْرَ الْقِیامِ، الَّذى
ماه طهارت، ماه آزمایش، ماه قیام، ماهى که
اَنْزَلَ فیهِ الْقُرْانَ، هُدىً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏
قرآن را در آن نازل کرد، براى هدایت مردم، و بودن نشانه‏هایى روشن از هدایت و مشخص شدن حق از باطل
وَ الْفُرْقانِ

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱٠ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم،بنویسم،که چرا عشق به انسان نرسیدست،چرا آب به گلدان نرسیدست،چرا لحظه باران نرسیدست،به هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیدست،به ایمان نرسیدست وهنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیدست...

بگو حافظ دل خسته زِ شیراز بیاید،بنویسد،که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست،چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست،دل عشق ترک خورد،گل زخم خورد،زمین مُرد،زمان بر سر دوشش،غم واندوه به انبوه،فقط بود.زمین مُرد.

خداوند گواه است دلم چشم به راه است ودر حسرت یک پلک نگاه است،ولی حیف نصیبم فقط آه است،تو ای،آینه روی من بیچاره سیاه است،وجا دارد از این شَرم بمیرم که بمیرم که بمیرم...

عصر هر جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،تو کجایی گل نرگس،به خدای غریبِ تو که آغشته به حُزن است زِ جنس غم وماتم زده آتش به دل عالم وآدم،مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوی کدامین غم عُزما به تَن رَخت عزا کرده...

ای عشق مجسم،که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت،به فدای نخ آن شال سیاهت،به فدای رخت ای ماه بیا،صاحب این بیرق واین پرچم واین روضه واین بَزم تویی،عاجرک الله.

کنون شعله آه تو شود حس،تو کجایی گل نرگس؟

دل ما سوخته از آه نفس های غریبت،دل ما بال کبوتر شده،خاکستر پَرپَر شده،همراه نسیم سحری،روی پَر فترس معراج نفس،گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم رهایی،به همان صحن وسرایی که شما زائر آنی...

خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب بلایی،به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه ی دفتر غزلی ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد،همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشقِ بیچارهِ دلدادهِ دلسوخته ارباب ندارد...

توکجایی گل نرگس؟؟؟

سیدحمیدرضابرقعی

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ٥:٢٥ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

فلسفه ای دارداین اردوهای جهادی.همین که عده ای دانشجو از تمام تفریحات وکنار خانواده بودن میزنند ومیرن توی مناطق محروم وبا شور وعشق کار میکنند.ازکارهای عمرانی گرفته تا کارهای فرهنگی وآموزشی وورزشی و...باتمام کمی وکاستی ها که براستی چه صفایی دارد واز همه وهمه لذت میبرن.آره هم تفریحه هم کار.

راستی اونجا خدا نزدیکتربود...

http://up.vatandownload.com/images/eg6fyisesrb3pci0khu.jpg

http://up.vatandownload.com/images/0ey8ms8y6p35f4duft5b.jpg

http://up.vatandownload.com/images/xj3ys6xgupnyjj0ncgv.jpg

http://up.vatandownload.com/images/15w37sd154avy31ifjtx.jpg


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

http://images.persianblog.ir/395410_oPm0Vqai.jpg

چند روزی هست که دلم گرفته وآوای زبانم غزل شده است که اهل خانه راهم به زبان درآورده که این روزها همه جا جشن است اینا چیه می خونی؟

خدا میداند که دست خودم نیست وبی هوا غزل می خوانم؛اصلا دلم غزلی شده است.

شب نیمه شعبان گفتییم از خونه بزنیم بیرون وحال وهوایی عوض کنیم.به قصد زیارت شهدای گمنام از خانه زدم بیرون.قراربود مراسم جشن نیمه شعبان در یکی از میدان های شهر برگزار شود.رفتم ،هنوز مراسم شروع نشده بود باچند دقیقه تاخیر مراسم شروع شد.همین که دعای فرج را زمزمه کرد بغضی تمام وجودم را گرفت.

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است بال وپَر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا(س)

ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

اشکم اومد که بیاد که نزاشتمش ؛گفتم امشب شب جشنِ نمی گن این چرا گریه میکنه؟!

خلاصه جاتون خالی.هرچند هرچی می خوند این مداح من توی عالم خودم بودم.مراسم تموم شدکه گفتم ال وعده وفا...رفتم زیارت شهدای گمنام...چند روزی بود که به دلم افتاده بود...بگذریم

خلاصه شروع کردم به صحبت با شهدا ومادرشون بی بی فاطمه زهرا(س)وآقا امام زمان(عج)که اشکام سرازیر شد.تا اومدیم یه دل سیر گریه کنیم بانوان گرامی از راه رسیدن وخلوت مارو بهم زدن که مجبورا برگشتیم خانه مان.

حالا نمیدونم حرفام رو اون شب شنیدن یا نه؟

[ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

دلم گرفته از این روزهای تکراری/دلم گرفته از این انتظار اجباری/آقا جان چقدرانتظار بکشم چرا نمی آیی؟/چه دیده ای که از این دل شکسته بیزاری؟/نیا به درد خودم گریه میکنم/شما که از حال من خبر داری/امان نمی دهدم گریه،درد دل دلرم/به سینه مانده چه ناگفته های بسیاری...

http://www.rialnews.net/files/posts/1310464065.jpg

از این جمعه هم گذشتم ودلم به نیمه شعبان خوش است چرا نمی آیی؟

امسال که مینویسم از نیمه شعبان لرزش دستانم زیادتر شده،سوی چشمانم کمتر شده واشک چشمانم بیشتر...واما حکایت دارد این بیشتر وکمتر ها...حکایت دارد این لرزش...میلرزد چون برگ دیگری از عمر گذشت ودیدگانم ندیدنش...می لرزد چون نمی داند زنده هست که ببیندیا...

مهدی جان...مولای من...آقای من...یوسف زهرا(س)

سوالی ساده دارم از حضورت/که آیا زنده ام وقت ظهورت؟/اگر تو آمدی من رفته بودم؟اسیر سال وماه وهفته بودم؟دعایم کن...دعایم کن دوباره جان بگیرم؟بیایم در حضور تو بمیرم

این روزها که دلم غزل خوانی میکند فهمیدم که شایدغزل ازبرای دلم بوده است که:

این جمعه ها که از پی هم می روند / عمریست که در فراق مولا می رود

این چشم های خیره مانده به در / گویی به نگهبانی جان می رود

این اشک های مانده به چشم ترم / این روزها در پی آقا می رود

(این چند بیت بالااز خودمه)

ابا صالح التماس دعا...هرکجا رفتی...یاد ماهم باش...نجف رفتی...سامرا رفتی...کاظمین رفتی...یاد ما هم باش

اباصالح کربلا رفتی....

[ ۱۳٩٠/٤/٢٥ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

باعرض سلام خدمت دوستان گرامی

می خوام پس از حدس و گمانهای دوستان عزیز شرح غیبت کنم.

بعد از آخرین مطلبی که گذاشتم روی وبلاگ(15/4/90)به همراه جمعی از دوستان عازم اردوی جهادی در روستای اعلاء از توابع بخش صیدون شهرستان باغملک شدیم که ما جزء گروه اول اردو بودیم.به محض ورود به روستا وقتی به محل اسکان(دبستان علامه طباطبایی روستای اعلاء)رسیدیم ودرب حیاط که قفل بود رو باز کردیم دیدیم بچه های روستا گرم بازی فوتبال توی حیاط مدرسه هستند.بعد از یک سلام وعلیک گرم همه اومدن وکمکمون وسایل رو بردن توی یکی از کلاس ها.

سرتون رو درد نیارم از تاریخ16/4/90من ودوستام رسما کارمون رو شروع کردیم.از پروژه ی عمرانی(تکمیل یک خانه روحانی برای اهالی روستا)گرفته تا برنامه های فرهنگی وآموزشی وورزشی(پروژه ی عمرانی ازتاریخ17/4/90شروع شد والبته بدلیل کمبود نیرو خیلی ازبرنامه های فرهنگی وآموزشی اجرا نشد "گوش شیطون کَر این مسئول گروه ما واقعا بی برنامه بود")

برنامه های گروه اول در این اردو شامل:کار عمرانی- کلاس آموزشی قرآن- ایستاه صلواتی-مسابقات ورزشی-دعای کمیل- سه جلسه پرسش وپاسخ آزاد با موضوعات فرهنگی برای عموم بوده که البته گروه دوم اردوی جهادی بعد از گروه ما وارد اونجا میشن وبه نوبه ی خودشون برنامه هایی دارن.

توی این هشت،نه روز دوستای زیاد خوبی پیدا کردیم وبا اهالی روستا رابطه صمیمی داشتیم.فقط همین رو بگم که اونقد فضای اونجا وصفا وصمیمیتش خوب بود که الان که دارم می نویسم یه بغض خفم کرده...

دلم برای همه دوستام{هادی(بنای پروژه)،محمد(آشپزگروه)،احسان،سهراب،ستار،احمد،عطا،حمیدو...}همه وهمه تنگ شده.

صفا،صمیمیت،هم دلی،پاکی،سادگی،ساده زیستی و...همه وهمه قشنگ بود وخاطرات زیادی برام رقم زدند...همه چیز یه رنگ دیگه داشت...من خودم  بچه روستا هستم وتا 10سالگی توی روستا زندگی کردم روستا واقعا آرامش خاصی داره به دور ازتمام دعواهای مادی وچشم به هم چشمی ها وتکبر وفخرفروشی ها...اونجا زندگی طعم دیگه ای داره...

"منتظر روایت تصویری از اردو باشید"

اونجا واقعا خدا نزدیکتر بود...

[ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

می روم خسته وزار

سوی منزلگه خویش...

باعرض سلام خدمت دوستان خودم

جونم براتون بگه که اینجانب یه غیبت ده روزه ای از فضای مجازی پیش رو دارم.اگه خدا بخواد دارم میرم یه جایی که...

(منتظرحدس وگمان های شما در قسمت نظرات هستیم)

البته سعی میکنم سر بزنم ولی قول نمیدم.

"التماس دعا "

[ ۱۳٩٠/٤/۱٥ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

ماه شعبان:

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر ودلداده ودلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد(ع)وعباس(ع)وحسین(ع)

برعاشقان مبارک باد.

[ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی

هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی

 

پاسخ عاشق ولایت:

ما عاشقان یاریم ، ما را تو می‌شناسی

هرچند پر گناهیم ، ما را تو می‌شناسی

 

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

حضرت حجت بن الحسن(عج) خطاب به جد بزرگوارش امام حسین(ع):

اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت ودست تقدیر مرا از یاری تو بازداشت، ونبودم

که باکسانی که با تو کارزار کردند بجنگم ، وبا آنانکه با تو دشمنی داشتند به نبرد برخیزم ،

اینک هر صبح و شام برایت ناله می کنم و به جای اشک برایت خون میگریم ، به خاطر حسرت

بر تو و اندوه و تأسف برمصیبت هایی که بر تو وارد شد ، تا اینکه در اثر سوز جانفرسای مصیبت ها، غصه ی جان کاه و اندوه فراوان بمیرم.

[زیارت ناحیه مقدسه](بحارالانوار/جلد101/ص320)

[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

چند وقتی است پیاده روی هایم روی کاغذ جواب نمی دهد واز گمشده ای می گویم که پیدایش کرده ام واما از او دورم

چند وقتی است در دلم با خود خلوتی کرده ام که کجایم؟به کجا می روم؟

"آمدم آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر..."

معادله ی سختی نیست ولی نمیدانم چرا جواب در معادلاتم جایی ندارد.می خواهم کمی راحت تر با خدایم سخن بگویم.

http://etesabphoto.persiangig.com/Khoda-1600.jpgدو سوال است که چند وقتی است بد جور روی اعصابم رژه میروند1-جای خدا در معادلات وحساب وکتابهایم کجاست؟2-چرا برای دلم دَر نساختم؟

اولی از یک برنامه تلویزیونی ودومی ازکلیپی از درس اخلاق مرحوم آیت الله مجتهدی در ذهنم کلید خورد.

وقتی هرچه پرسیده می شد میهمان برنامه با این سوال که حای خدا در این عملت کجا بود،پاسخ می داد؛هم پاسخش شیرون بود وهم تلخ

شیرین ازآن جهت که حقیقت را می گفت وتلخ چون این حقیقت برایم کمی دشوار بود...واما چرا از دَر برای دلم گفتم...چون دل حریم ذات مقدس محبوب بی انتهاست،حریم ذات مقدس وباقیست،حریم ذات مقدس ربوبیست...آری هرخانه وکاشانه ای وحریمی دَر می خواهدو این حریم نباید به بیهوده پُر شودومآمن هر چیز وهر کس گردد.

عفوام کنید از نوشتن،این شکسته توان نوشتن نداردوالباقی را دل سراید وصاحبش...

راستی شما هم که این متن رو میخونید میتونید ادامه رو به سلیقه خودتون در قسمت نظرات بنویسید.

[ ۱۳٩٠/٤/٥ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

آسمانیان همه از شراب عشق علی(ع) نوشیده اند ولب از جام وصال او تر کرده اندواین برای زمینیان فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند وبه نور وجودی او رخ بگشایند.http://gasemi.persiangig.com/gpics/ali.jpg

او که معشوق خداست ودر خانه خدا؛خانه عشق وشوریدگی پا به عرصه ی خاکی نهاد.او علیست وخدایش اعلی.

او که مهتاب سپیدی رویش را از او داردوکوچه ها همه بی قرار اویندو پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش.

او که چشمانش همه حدیث واعجاز است ونگاه هستی بخشش پیاله جان هارا از شور زندگی؛عشق وشیدایی لبریز می کند؛او معشوق خداست.

ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته وسریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند،تا او بیاید وبرتکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند.درون کعبه چه غوغایست امشب.

ملائک بال در بال گسترده آسمان ها را پوشانیده اند وجبرئیل ومیکائیل واسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پَر به نوراو بسایند.

طنین نام او هلهله ی شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند وگیسوان سیاهشان به یُمن وجود او گُل خنده های نقره ای را میان آبشارآسمانیش تقسیم می کند؛زیرا که امشب قطب دو عالم حضرت علی ابن ابی طالب(ع)می آید.

جمعه چه شکوهی دارد واین جمعه شکوهی دیگر!13رجب سی ام از عام الفیل!آسمانیان طبق طبق نور می آورند،آنگان که دیوار کعبه شکافته شد وفاطمه بنت اسدقدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را برای قدوم مبارک اوآماده کرده بود...

...واو آمدکه نام خود را از خدا گرفته بودوآمده بود تا بت های خانه را در هم بشکندوبرپشت بام آن ندای یگانگی وتوحیدذات مقدس خدای تعالی راسر دهد اورا تقدس کندوفریاد حق طلبی اش را از میان کفرها ونفاق به گوش جان های عاشقان برساندو پرواز شورآفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.

 

[ ۱۳٩٠/۳/٢٥ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

اللهی وربی من لی غیرک

هر روز که می گذرد فاصله ام بیشتر می شود وناگفته هایم فزون تر.کسی فریادم را نمی شنود. فریادرسی نیست؟؟؟دیگر ندایی نمی شنوم جز برگشت صدای خودم.گمشده ای دارم وگمشده ام را نمی یابم.

چه کنم؟؟؟در میان این شلوغی ها با غم نهانی دلم چه کنم؟با او که ازهمه درمانده تر است چه کنم؟با او که جایگاه خداست چه کنم؟با او که با بیهودگی پُر کرده ام چه کنم؟با او که پُر از زور و زر دنیا کرده ام چه کنم؟با اعمالی که نه برای تو ونه برای رضای توست چه کنم؟

با خودی که خدایش را فراموش کرده چه کنم؟با خدای خود چه کنم؟چه بگویمش از این همه جفا؟با چه رویی به او بنگرم؟با او که در ناخوشی ها دستم را گرفت ودر خوشی ها رهایش کردم چه بگویم؟با او که لحظه ای از من چشم برنمی دارد ومن چشمم به غیر اوست چه کنم؟

چرا نمی خواهم بشنوم صدایی را که هر روز صدایم میکند؟

چرا نمی خواهم ببینم دستی را که هر لحظه  از روی رحمت بسویم دراز می شود؟

چرا نمی خواهم ببینم درهای رحمتی که هر روز به سویم گشوده می شود؟

چرا نمی خواهم ببینم آن همه نعمتی که از سر لطف ورحمت به من بخشیدی؟

چرا نمی خواهم ببینمت؟؟؟

خدایا خودی که خدایش را فراموش کند نمی خواهم

خدایا خودی که خودش را فراموش کند نمی خواهم

خدایا خودی که جز خودش را نمی بیند نمی خواهم

خدایا کمکم کن خودم جلوه گر خدایش باشد

خدایا کمکم کن تا فاتح پیکار درونم باشم

خدایا کمکم کن تا فاتح فتنه ها باشم

خدایا کمکم کن لحظه ای ازتو ویاد تو غافل نشوم

خدایا کمکم کن تا نفس کشیدن نیز برای رضای تو باشد

خدایا کمکم کن تا در پیشکاهت سر افکنده وشرمسار نباشم

خدایا نمی گویم دستانم را بگیر؛پیش از این نیز گرفته بودی؛رهایم مکن

خدایا کمکم کن...خدایا کمکم کن...خدایا کمکم کن...

[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

 هر جائى که ما توانستیم درست بفهمیم، درست تشخیص بدهیم - یعنى همان بصیرت - و به دنبال آن احساس تکلیف کردیم، احساس تعهد و مسئولیت کردیم و وارد میدان شدیم، غلبه با ما بوده است؛ «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون».(مائده: 23) وقتى با ایمان و با بصیرت وارد میدان مواجهه شدید، غلبه با شماست، شما برنده هستید؛ چرا؟ چون طرف مقابل شما ایمان ندارد، دین ندارد، انگیزه‌ى عمیق معنوى ندارد. آن کسانى که عوامل میدانى او هستند، مزدورند، فریب خورده‌اند؛ خود نقشه‌دارها و صحنه‌گردانها هم که مردمان بى‌ایمانى هستند. وقتى با ایمان وارد میدان میشوید، شما برنده‌اید؛ این براى ملت ایران تجربه است.

در طول این سى و یکى دو سال، ملت ایران با این تجربه توانسته است کارهاى بزرگى بکند؛ هم توانسته خود را از لحاظ معیارهاى مادى بالا بکشد - همین پیشرفتهاى علمى، همین پیشرفتهاى فناورى، همین اشتغال دائم به کار در سرتاسر کشور، نشانه‌هاى پیشرفت مادى است - هم از لحاظ معنوى توانسته است خود را به یک سطح عالى و راقى برساند. ما آیات الهى را دیدیم، نشانه‌هاى کمک خدا را دیدیم. قبلها کمک الهى و پشتیبانى دست قدرت خداوند را فقط در کتابها میخواندیم؛ امروز در صحنه حس میکنیم، لمس میکنیم؛ همان طور که امام بزرگوار ما این را لمس کرده بود و به من فرمود. دل او قرص بود، چون دست قدرت الهى را میدید.

ملت ایران در میدانهاى گوناگون، کمک الهى را، حمایت الهى را لمس کرده است، حس کرده است؛ وقتى توى صحنه است، وقتى آماده‌ى مجاهدت است؛ در جنگ تحمیلى یک جور، در قضایاى گوناگون یک جور، در تحرکات سیاسى و در فتنه‌ها یک جور. در همین فتنه‌ى سال 88 دست قدرت الهى بود؛ مردم بیدار شدند، مردم وارد صحنه شدند و یک حرکت عظیم را خنثى کردند.

 
هنوز خیلى جا وجود دارد براى تحلیل و تبیین و روشن کردن زوایا و ابعاد این فتنه‌اى که دشمن طراحى کرده بود. دشمن محاسبات خیلى دقیقى کرده بود؛ منتها خوب، محاسباتش غلط از آب درآمد؛ ملت ایران را نشناخته بود. دشمن در پشت صحنه، همه‌ى چیزها را مشاهده کرده بود. این کسانى که شما بهشان میگوئید سران فتنه، کسانى بودند که دشمن اینها را هل داد وسط صحنه. البته گناه کردند. نبایستى انسان بازیچه‌ى دشمن شود؛ باید فوراً قضیه را بفهمد. اگر اول غفلتى کرده است، وسط کار وقتى فهمید، بلافاصله بایستى راه را عوض کند. خوب، نکردند. عامل اصلى دیگرانى بودند که طراحى کرده بودند، به خیال خودشان محاسبه کرده بودند. به گمان آنها بساط جمهورى اسلامى بنا بود جمع شود؛ نه فقط حقیقت دین، حتّى شعارهاى دینى هم باقى نمانَد؛ برنامه این بود. طراحى این بود که اگر توانستند قاعده‌ى دولت را به شکل مطلوبِ خودشان بچینند، که بعد از آن، راه حرکتشان روشن بود که چه کار میکردند؛ اگر هم قاعده‌ى حکومت و دولت طبق میل آنها چیده نشد و برایشان ممکن نشد، کشور را به آشوب بکشانند؛ با خیال خودشان  - من یک وقتى گفتم - کاریکاتور انقلاب اسلامى را درست کنند؛ مثل سایه‌هائى که حرکت یک قهرمان را تقلید میکنند، اداى قهرمانها را، اداى انقلاب را در بیاورند؛ برنامه‌شان این بود. ملت ایران توى دهن اینها زد و بساط اینها را جمع کرد.

امروز انقلاب، جمهورى اسلامى، ملت ایران، خط صحیح دین در این کشور، از پیش از قضایاى سال گذشته بمراتب قوى‌تر است، روشن‌تر است.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

در حوادث گوناگون هم ممکن است بصیرت و بى‌بصیرتى عارض انسان شود. انسان باید بصیرت پیدا کند. این بصیرت به چه معناست؟ یعنى چه بصیرت پیدا کند؟ چه جورى میشود این بصیرت را پیدا کرد؟ این بصیرتى که در حوادث لازم است و در روایات و در کلمات امیرالمؤمنین هم روى آن تکیه و تأکید شده، به معناى این است که انسان در حوادثى که پیرامون او میگذرد و در حوادثى که پیش روى اوست و به او ارتباط پیدا میکند، تدبر کند؛ سعى کند از حوادث به شکل عامیانه و سطحى عبور نکند؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، اعتبار کند: «رحم اللَّه امرء تفکّر فاعتبر»؛(نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 103) فکر کند و بر اساس این فکر، اعتبار کند. یعنى با تدبر مسائل را بسنجد - «و اعتبر فأبصر» - با این سنجش، بصیرت پیدا کند. حوادث را درست نگاه کردن، درست سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت ایجاد میکند؛ یعنى بینائى ایجاد میکند و انسان چشمش به حقیقت باز میشود.

...
خوب، یک نکته‌اى در اینجا وجود دارد: گاهى بصیرت هم وجود دارد، اما در عین حال خطا و اشتباه ادامه پیدا میکند؛ که گفتیم بصیرت شرط کافى براى موفقیت نیست، شرط لازم است. در اینجا عواملى وجود دارد:
یکى‌اش مسئله‌ى نبود عزم و اراده است. بعضى‌ها حقایقى را میدانند، اما براى اقدام تصمیم نمیگیرند؛ براى اظهار تصمیم نمیگیرند؛ براى ایستادن در موضع حق و دفاع از حق تصمیم نمیگیرند. البته این تصمیم نگرفتن هم عللى دارد:
گاهى عافیت‌طلبى است،
گاهى تنزه‌طلبى است،
گاهى هواى نفس است،
گاهى شهوات است،
گاهى ملاحظه‌ى منافع شخصى خود است،
گاهى لجاجت است. یک حرفى را زده است، میخواهد پاى این حرف بایستد، به خاطر اینکه ننگش میکند از حرف خودش برگردد؛ که فرمود: «لعن اللَّه اللّجاج»؛ لعنت خدا بر لجاجت.
افرادى هستند اطلاع هم دارند، واقعیت را هم میدانند؛ در عین حال کمک میکنند به جهتگیرى‌هاى مخالف، جهتگیرى‌هاى دشمن. خیلى از این کسانى که پشیمان شدند و راه را برگشتند، یک روزى به شکل افراطى انقلابى بودند؛ اما یک روز شما مى‌بینید درست در نقطه‌ى مقابل آن روز ایستاده‌اند و در خدمت ضد انقلاب قرار گرفته‌اند! این به خاطر همین عوامل است:
هوی‌هاى نفسانى، شهوات نفسانى، غرق شدن در مطالبات مادى.
عامل اصلى اینها هم:
غفلت از ذکر پروردگار،
غفلت از وظیفه،
غفلت از مرگ،
غفلت از قیامت است؛
اینها موجب میشود که بکلى صد و هشتاد درجه جهتگیرى‌شان عوض شود.

...
من میخواهم به شما جوانها عرض کنم؛ شما براى اینکه ایران اسلامى را بسازید، یعنى هم ملت و میهن عزیز و تاریختان را سربلند کنید، هم وظیفه‌ى خودتان را در مقابل اسلامِ باعظمت انجام دهید - که امروز اگر کسى براى سربلندى ایران اسلامى تلاش کند، هم به میهن خود، به ملت خود، به تاریخ خود خدمت کرده است، هم به اسلام عزیز که مایه‌ى نجات بشریت است، خدمت کرده - باید بیدار باشید، باید هوشیار باشید، باید در صحنه باشید، باید بصیرت را محور کار خودتان قرار دهید. مواظب باشید دچار بى‌بصیرتى نشوید.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

اگر حضور مردم نمیبود، اگر فاصله‌ى بین مردم و نظام ایجاد میشد، نظام نمیتوانست در مقابل دشمنان مقاومتى بکند. این حضور مستحکم مردم است که پشتوانه‌ى ایستادگى مسئولان است. این، دو تا نقطه‌ى اصلى است؛ دین و مردم. لذا دشمن هم همینها را آماج حملات خود قرار داده است؛ دین را یک جور، وفادارى و اعتقاد مردم را یک جور. اینکه شما ملاحظه میکنید از سالهاى دهه‌ى 60، از دوران حیات بابرکت امام، چه دشمنان بیرونى و چه مزدوران یا نوکران بى‌مزد و منت آنها از داخل، مقدسات دینى را، حقایق دینى را، بیّنات اسلامى را مورد تردید و انکار قرار دادند، این یک چیز تصادفى نبوده است؛ روى این تکیه داشته‌اند. این مسئله از ماجراى سلمان رشدى آغاز شد تا فیلمهاى ضد اسلام هالیوودى، تا کاریکاتورها، تا قرآن‌سوزى، تا حوادث گوناگونى که علیه اسلام در این گوشه و آن گوشه اتفاق افتاد، براى اینکه ایمان مردم را به اسلام و مقدسات اسلامى کم کنند. در داخل کشور، از طرق مختلف، پایه‌هاى ایمان مردم، بخصوص نسل جوان را متزلزل کنند؛ از اشاعه‌ى بى‌بندوبارى و اباحیگرى، تا ترویج عرفانهاى کاذب - جنس بدلى عرفان حقیقى - تا ترویج بهائیت، تا ترویج شبکه‌ى کلیساهاى خانگى؛ اینها کارهائى است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش‌بینى دشمنان اسلام دارد انجام میگیرد؛ هدفش هم این است که دین را در جامعه ضعیف کند.

در زمینه‌ى تضعیف وفادارى مردم نسبت به نظام هم کارهاى زیادى میکنند: شایعه میسازند، براى اینکه مردم را از مسئولین کشور، از رؤساى قوا مأیوس کنند.
تخم بدبینى میپراکنند.
 
هر کار شایسته‌ى باارزشى که در سطح کشور انجام بگیرد، این را در وسائل تبلیغات گوناگون مورد تردید قرار میدهند.
اگر ضعفهائى هست، چند برابر میکنند و نقاط قوت را نشان نمیدهند، براى اینکه مردم را ناامید کنند، بخصوص نسل جوان را ناامید کنند.
افق آینده را در مقابل نسل جوان و مردم تیره و تار نشان میدهند، براى اینکه مردم را از صحنه خارج کنند.

لیکن نکته‌ى اساسى این است که دشمنان ملت ایران و دشمنان نظام اسلامى در طول این سى و دو سال، همه‌ى تلاشى را که در این دو مورد انجام داده‌اند، سرمایه‌گذارى‌هاى خسارتبارى بوده است؛ نتیجه‌اى نگرفتند و شکست قطعى خوردند. آنها خیال میکردند میتوانند مردم را از نظام اسلامى جدا کنند. روزبه‌روز که گذشته است، مى‌بینید مردم پایبندى‌شان به مسائل دینى و ارزشهاى معنوى بیشتر شده است. کِى در کشور ما این همه جوان در مراسم معنوى شرکت میکردند؛ در مراسم عبادى ماه رمضان، در روز عید فطر؟ این اجتماعات عظیم، این روشن‌بینى مردم در زمینه‌ى مسائل سیاسى سابقه نداشته است. بعد از اهانتى که در روز عاشوراى سال 88 به وسیله‌ى یک عده تحریک شده نسبت به امام حسین انجام گرفت، دو روز فاصله نشد که مردم در روز 9 دى توى خیابانها آمدند و موضع صریح خودشان را علنى ابراز کردند. دستهاى دشمن و تبلیغات دشمن نه فقط نتوانسته مردم را از احساسات دینى عقب بنشاند، بلکه روزبه‌روز این احساسات تندتر و این معرفت عمیق‌تر شده است.

بدون تردید دشمن در جدا کردن مردم از نظام اسلامى شکست خورده است. سال گذشته در انتخابات، چهل میلیون مردم کشور پاى صندوقهاى رأى رفتند. در واقع یک رفراندوم چهل میلیونى به نفع نظام جمهورى اسلامى و به نفع انتخابات انجام گرفت؛ همین بود که دشمن را عصبانى کرد. خواستند با فتنه اثر آن را از بین ببرند، اما این را هم نتوانستند انجام دهند. مردم در مقابل فتنه هم ایستادند. فتنه‌ى سال 88 کشور را واکسینه کرد؛ مردم را بر ضد میکروبهاى سیاسى و اجتماعى‌اى که میتواند اثر بگذارد، مجهز کرد؛ بصیرت مردم را بیشتر کرد.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

عزیزان بسیجى این را قدر بدانند و ارکان بسیجى بودن را در خودشان تقویت کنند. بسیجى بودن ارکانى دارد. همه‌ى ما باید این ارکان را روزبه‌روز در خودمان تقویت کنیم جوانان عزیز! بارها گفتیم که در درجه‌ى اول، روحیه‌ى اخلاص و روحیه‌ى بصیرت است. این اخلاص و بصیرت روى هم اثر میگذارند. هرچه بصیرت شما بیشتر باشد، شما را به اخلاص عمل نزدیکتر میکند. هرچه مخلصانه‌تر عمل کنید، خداى متعال بصیرت شما را بیشتر میکند. «اللَّه ولىّ الّذین امنوا یخرجهم من الظّلمات الى النّور»؛ خدا ولى شماست. هرچه به خدا نزدیکتر شوید، بصیرت شما بیشتر خواهد شد و حقایق را بیشتر مى‌بینید. نور که بود، انسان میتواند واقعیات و حقایق را مشاهده کند. وقتى نور نباشد، انسان واقعیات را هم نمیتواند ببیند؛ «والّذین کفروا اولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الى الظّلمات». وقتى طغیان جلوى چشم انسان را بگیرد، وقتى هوى‌هاى نفس - که طاغوت حقیقى‌اند و در وجود خود ما بدتر از فرعونند - جلوى چشم ما را بگیرند، وقتى جاه‌طلبى‌ها و حسادتها و دنیاطلبى‌ها و هوى‌پرستى‌ها و شهوترانى‌ها جلوى چشم ما را بگیرند، واقعیات را هم نمیتوانیم مشاهده کنیم.

دیدید بعضى‌ها نتوانستند واقعیاتِ جلوى چشم را ببینند، نتوانستند تشخیص بدهند. در فتنه‌ى طراحى‌شده‌ى پیچیده‌ى سال 88 حقایقى جلوى چشم مردم بود؛ نگذاشتند یک عده‌اى این حقایق را ببینند، بفهمند؛ ندیدند، نفهمیدند. وقتى در یک کشور فتنه‌گرانى پیدا میشوند که براى جاه‌طلبى خودشان، براى دست یافتن به قدرت، براى رسیدن به اهدافى که به صورت آرزو در وجود خودشان متراکم و انباشته کردند، حاضر میشوند به مصلحت یک کشور، به حقانیت یک راه پشت کنند و لگد بزنند؛ کارى میکنند که سردمداران غربى و دشمنان درجه‌ى یک ملت ایران به هیجان مى‌آیند و سر شوق مى‌آیند و از آنها حمایت میکنند، این یک حقیقت روشن است؛ این چیزى نیست که وقتى نور هست، انسان آن را نبیند؛ اما بعضى ندیدند، بعضى نمى‌بینند، بعضى درک نمیکنند؛ بعضى به خاطر ظلمت دل، حتّى درک هم میکنند، اما حاضر نیستند به این فهم ترتیب اثر بدهند؛ اینها همه عوارض هواى نفس است؛ اینها همه نتیجه‌ى امر و نهى همان فرعون درونى ماست، همان فیل مستِ هوى‌ و هوس است که شرع مقدس چکشى از تقوا و ورع به دست مؤمن میدهد که بر سر این فیل مست بکوبد و او را آرام کند. اگر توانستیم این را در وجود خودمان آرام کنیم، آن وقت دنیا نورانى خواهد شد، همه چیز را مى‌بینیم، چشم ما مى‌بیند؛ اما وقتى هوى‌پرستى باشد، نمى‌بیند. شما که بسیجى هستید، جوان هستید، دلهاى شما پاک است، نورانى است، با صفاى باطنِ خودتان میتوانید این روحیه را، این حالت را در خودتان تقویت کنید. بسیجى باصفاست، نورانى است.

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

سلام ودرود بر تو که از تبار همت و خرازی وباکری وهاشمی هستی،تو که از فرزندان همت وهاشمی هستی،تو که از همت ،همت بلندش؛از هاشمی خستگی ناپذیریش واز لاله ها روح پاکشان را به ارث برده ای.

تو که امروز جای پدرت را در جبهه پر کرده ای ونمی گویم از همه چیز ولی از بعضی حُب ها گذشتی ونیش زبانهایی را هم به جان خریده ای.

همه را از گریه هایت فهمیدم؛ یادمان را به یاد داری؟...یادمان پدرت را میگویم...یادمان سردار هور...آنجا گریه هایت معنای دیگری داشت...آنجا اشک هایت رنگ دیگری داشت...رنگ دلتنگی...رنگ سالها دوری...رنگ ناگفته هایی که بغض کلویت شده بود وتازه در یادمان پدرت می شکست.

راست میگویی علی هاشمی که پدر تو نبود؛اما لاله با لاله فرقی ندارد؛ حداقل خودت با اشک هایت همین را میگفتی.

همه را گفتم که بگویم اصلا جنس تو فرق میکندمیرزا امین وباید قدرش را بدانی...

پیش بابا مارو هم سفارش کن میرزا امین.

التماس دعا

 

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

گفت ای جنگل پیر

                                  تازگی ها چه خبر

                                                                  پوز خندی زد وگفت:

                                                                                                        هیچ ؛کابوس تبر

 

[ ۱۳٩٠/٢/٢٥ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

یک نگاه هم به وضعیت داخلى خود ما، یعنى وضعیت جمهورى اسلامى:
چه در داخل، چه در خارج. به نظر من در این سه دهه‌ى پرافتخارى که بر نظام جمهورى اسلامى گذشته است، حملات زیادى به ما شد؛ حملات ساختارشکنانه، حملات معارضه‌ى جدى با هویت اسلامى، روح اسلامى، روح انقلابى. خیلى در این سى سال به ما حمله شده. به شعارهامان دست‌اندازى کردند؛ شعارهامان را تحریف کردند، خیلى اوقات شعارهامان را غلط معنا کردند. خیلى اوقات تلاش شد - تلاشهاى سازماندهى شده، نه تلاش فردى - براى اینکه مردم را نسبت به اصل انقلاب مسئله‌دار کنند. در آن گذشته‌اى که چندان هم از ما دور نیست، بارها قانون‌شکنى کردند، بارها براى قانون‌شکنى‌ها عناوین و ظواهر و بهانه‌هاى موجه درست کردند، تراشیدند؛ کارهاى گوناگونى انجام گرفت. ولى مردم و انقلاب ایستادند؛ انقلاب ایستاد، مردم ایستادند، مسئولین مؤمنى که در میان این مجموعه‌ى عظیم حضور فعالى داشتند، ایستادند، روشنگرى کردند، و بحمداللَّه انقلاب پیش رفت و نتوانستند کارى انجام بدهند. لذا شما ملاحظه کردید مردم در این انتخابات اخیر به حرفهاى داراى صبغه‌هاى غیر اسلامى و غیر دینى دل ندادند. اینها خیلى مهم است. مردم رفتند سراغ آن کسى که شعارهاى انقلابى میداد، شعارهاى اسلامى میداد، شعارهاى ضد تجملگرائى میداد، شعارهاى عدالت اجتماعى میداد. این نشان‌دهنده‌ى بیدارى مردم است. مردم اینها را دوست دارند. مردم به ما احترام میگذارند، چون اسلام را دوست دارند، ما را مظهر اسلام و مبیّن اسلام میدانند.

این خصوصیت مردم ماست. این خیلى اهمیت دارد. سى و یکى دو سال دائم علیه انقلاب کار شده، در عین حال مردم ایستاده‌اند و شعارهاى انقلاب، امروز زنده است. حرفهاى امام، امروز حرفهاى رائج است؛ سکه‌ى رائج است. کسانى که میخواهند در بین مردم سرى بلند کنند، حرفهاى امام را تکرار میکنند؛ خودشان را مستند به امام نشان میدهند. یک روز خلاف این بود؛ یک روزى که چندان دور نیست از ما، کسانى بودند که تظاهر میکردند به مخالفت با امام؛ رفتند گفتند انقلاب دفن شد! صریحاً اعلام کردند. عده‌اى گفتند که بایستى مردم را از خدا جدا کرد! اینها را صریح پشت بلندگو آن روز میگفتند. امروز جرأت نمیکنند اینها را بگویند. امروز آن کسانى که با مردم میتوانند حرف بزنند، تریبون دارند - یا از هر وسیله‌اى استفاده میکنند - دم از امام و دم از انقلاب و دم از شعارهاى امام میزنند؛ حالا با شیوه‌هاى خاص. این خیلى مهم است. این نشان‌دهنده‌ى این است که سکه‌ى رائج در کشور و روش مقبول، روش امام است و راه انقلاب است. این خیلى چیز بزرگى است.

خب، البته گفتیم مردم ایستادند، آخرین نمونه‌اش هم همین فتنه‌ى سال 88 بود؛ مردم ایستادند. همان کسانى که به کسان دیگرى غیر از منتخَب رأى داده بودند، همانها هم در مقابل آنها ایستادند. لذا دیدید در 9 دى، در 22 بهمن، همه شرکت کردند؛ همه آمدند. این نشان‌دهنده‌ى این است که فتنه‌گران و فتنه‌انگیزان یک اقلیت معدودند؛ منتها دروغ گفتند، خواستند مردم را دنبال خودشان بکشانند. اولِ کار موفق هم شدند؛ بعد که چهره‌شان آشکار شد، نقابشان در خلال حرفها و کارهاى گوناگون افتاد، مردم از اینها رو برگرداندند. بنابراین، مردم ایستاده‌اند.

 

[ ۱۳٩٠/٢/٢٥ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

به نظر من، باید با این چشم به این حوادث تلخ نگاه کرد. نه اینکه اهانت به قرآن کار کوچکى است؛ خیلى بزرگ است، خیلى زشت است، خیلى ننگین است؛ اما براى ما باید زنگ بیدارباش باشد، باید حواسمان را جمع کنیم، بفهمیم که: «من نام لم ینم عنه»؛(نهج‌البلاغه: نامه‌ى 62) اگر ما اینجا خواب برویم، جبهه‌ى دشمن، پشت سنگر خودش معلوم نیست خواب رفته باشد؛ او بیدار است، علیه ما توطئه خواهد کرد.

به نظر من، فتنه‌ى سال 88 هم همین بود؛ براى ما یک زنگ بود، یک زنگ بیدارباش بود. بعد از آنى که در یک انتخاباتى، چهل میلیون شرکت میکنند و همه‌ى ما تا آخر شب، خوشحال، خرسند که پاى صندوقهاى رأى مردم جمع شدند و تا آخر شب رأى دادند - و البته هنوز عدد گفته نشده بود، همه هم لذت میبردند - ناگهان از یک گوشه‌اى، فتنه‌اى شروع میشود؛ ما را بیدار میکند؛ میگوید: به خواب نروید، غفلت نکنید، خطرهائى در مقابل شما وجود دارد و آن خطرها اینهاست. به نظر من، همه‌ى حوادث را اینجورى باید نگاه کرد.

در این جلسه‌ى محترم و مکرم، یک نگاهى به مسائل جهانى مرتبط با ما بکنیم:
در مسائل جهانى آن چیزى که از همه واضح‌تر و بارزتر است، بیش فعال شدنِ جبهه‌ى مقابل ماست. بیمارى بیش‌فعالى یکى از بیمارى‌هاى کودکان و نوجوانان است. بیش‌فعالى معناش این است که تحرک، زیاد؛ کارهاى گوناگون انجام میدهند، اما تمرکز نیست، هدف نیست؛ به این در و آن در میزنند. تحرک زیاد، اما بدون هدف و غالباً همراه با ناکامى. این حالت بیش‌فعالى است. انسان این حالت را امروز در جبهه‌ى مقابلِ دشمن مشاهده میکند. مشغول تحرکات گوناگونند: تحریم، قطعنامه، تهمت، جوسازى علیه نظام اسلامى، تقویت معارضان داخلى، به اصطلاح ورزشکارها دوپینگ کردنِ معارضین داخلى، که اینها را همین طور هى با آمپولهاى نیروزا که هیچ تأثیرى هم در تقویت واقعى ندارد و فقط ظاهراً او را فعال میکند، هى تزریق کنند.

پارسال در همان بحبوحه‌ى جریان فتنه‌ى سال 88 شنیدید که یکى از شبکه‌هاى اجتماعى اینترنتى که در ارتباط با معارضین فعال بود: خبرهاى اینجا را ببرند، دستورهاى آنجا را برسانند، همین طور شلوغ کنند، فضا را چه کنند، میخواست موقتاً براى تعمیرات کارش را تعطیل کند، دولت آمریکا مانع شد، گفت شما اگر الان، ولو براى تعمیرات تعطیل موقت بکنید، این به معارضین داخل ایران ضرر میزند؛ جلویش را گرفتند. یعنى تعطیلى موقت را به این شبکه‌ى اجتماعى اجازه ندادند. یعنى کمکهاى اینجورى بود. و انواع و اقسام کمکها و اعانتهایى که به اینها میشود.

امروز، همه‌ى وسائل ارتباطى را به کار گرفتند؛ وسائل سیاسى را به کار گرفتند؛ وسائل فرهنگى را به کار گرفتند؛ وسائل اقتصادى را به کار گرفتند، براى اینکه تحریمها در حق ایران کهنه نشود و وسط راه از کار نیفتد. دولت آمریکا یک مأمور عالیرتبه‌ى اقتصادى و پولى خودش را مخصوصاً مأمور این کار کرده که این همین طور وظیفه‌اش این است که کمیته‌هائى را هدایت کند، به این طرف و آن طرف دنیا مسافرت کند، با سران و رهبران کشورها تماس بگیرد و دائم کشورهاى دیگر را علیه ایران وادار کنند. این بیش‌فعالىِ نظام استکبار و جبهه‌ى مقابل نظام اسلامى، امروز به نظر من بارزترین حوادث است.

بنابراین، حوادثى از قبیل آنچه در این مدت براى ما اتفاق افتاده است - چه قطعنامه‌ى 1929، چه این مسئله‌ى اهانت به قرآن کریم، چه اظهارات صریحاً خصمانه‌اى که علیه جمهورى اسلامى میکنند، چه آنچه که در سال 88 گذشت، که این هم بلاشک و به طور واضح دست دشمنان مستکبر در این جریان عیان بود - اینها همه‌اش به خاطر این است که آن طرف احساس میکند که این طرف قوى شده است. این قدرت و قوّت و استحکامى که در این طرف به وجود آمده، آن طرف را میترساند. این در اظهارات خودشان هم هست و دارند میگویند: اگر این کار را نکنیم، ایران قدرت اول خاورمیانه میشود؛ اگر این کار را نکنیم، نفوذ ایران در خاورمیانه زیاد میشود؛ از این حرفها میزنند.

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱٩ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

آنچه که براى فهم درست قضایا لازم است، از جمله این است که ببینیم دشمن چه خطى را دارد دنبال میکند. امروز یکى از خطوط اصلى کار دشمن - که از عناصر مهم جنگ نرم به حساب مى‌آید - این است که واقعیات را دگرگون جلوه دهد، حوادث گوناگون را دگرگون جلوه دهد. خود تبلیغاتى که دشمن در این زمینه انجام میدهد، نشانه‌ى ضعف اوست. دشمن هر جا که در میدان واقعیت دچار مشکل میشود و کم مى‌آورد، بر حجم تبلیغات مى‌افزاید. امروز اگر کسى کارهاى دشمن را در عرصه‌ى عظیم شیوه‌هاى تبلیغاتى ملاحظه کند؛ از وسائل اینترنتى گرفته تا وسائل صوتى و تصویرى، تا بلندگوهائى که در جاهاى مختلف دارند - در داخل هم دارند - مى‌بیند یک قلم عمده این است که حوادث کشور را دگرگون جلوه دهند؛ وضع کشور را مأیوس‌کننده، ناامید کننده، رو به زوال، رو به انحطاط، رو به بن‌بست نشان دهند. تلاش زیاد آنها در این زمینه، خود نشانه‌ى ضعف آنها در میدان واقعیت است.

دشمن در همه‌ى دوران سى ساله، این تلاش را داشت؛ البته امروز بیشتر است. امروز چون مسئولین کشور و دولتى که بر سر کار است، شعارهاى انقلاب را پررنگ‌تر و جدى‌تر مطرح میکند؛ خط امام، خط انقلاب، خط کار براى مردم، امروز کاملاً برجسته و پررنگ است؛ مسئولین احساس میکنند با مردمند، از جنس مردمند، مردم هم این را احساس میکنند، بنابراین تبلیغات بیشتر است. امروز اگر به تبلیغات دشمن نگاه کنید، مى‌بینید اگر در مسائل اقتصادى اظهارنظر میکنند، همه‌ى حرفشان این است که بن‌بست است، گره ناگشودنى است، اشکالات فراوان است، فردا چنین خواهد شد. یک عده‌اى هم این مسائل را باور میکنند و همانها را در داخل تکرار میکنند. قبل از شروع انتخابات و آن قضایاى فتنه، بعضى از کسانى که بعداً امتحان خودشان را در فتنه دادند، به ما مراجعه میکردند که آقا سال آینده، سال سختى است - یعنى همان سال 88 - از لحاظ اقتصادى چنین است، چنان است؛ فضا را تنگ، تاریک، مشکل، غیر قابل عبور جلوه میدادند؛ مسئولین را یک جور میخواستند دلسرد کنند، مردم را یک جور. این تبلیغات نشانه‌ى این است که آنها از این حرکت عظیم و پرشتابِ مسئولین و مردم عقب ماندند. پس اگر چنانچه این جهتگیرى دشمن دانسته شد، نگاه انسان به واقعیت، نگاه درستى خواهد شد؛ نگاه نافذى خواهد شد.

یا در زمینه‌ى سیاست خارجى، سیاست بین‌المللى، در بعضى از همین مطبوعات خودمان هم شما دیدید؛ در اظهارات سال گذشته‌ى بعضى از اصحاب فتنه هم مشاهده کردید؛ هى تکرار میکردند که آقا ما در دنیا ذلیل شدیم، جمهورى اسلامى در دنیا بى‌آبرو شده، بى‌ارزش شده، چه شده، چه شده. امروز وقتى به واقعیت نگاه میکنیم، مى‌بینیم روزبه‌روز آبروى جمهورى اسلامى در میان ملتهاى گوناگون دنیا - مسلمان و غیر مسلمان - افزایش پیدا کرده است. دشمنان ملت ایران این را میدانند، میفهمند، احساس میکنند؛ البته کتمان میکنند.

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱٦ ] [ ۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

در میدان سیاسى، فتنه‌ى سال 88 را جوانهاى ما خواباندند. بیش از عوامل گوناگون دیگر، جوانهاى ما، همین شما دانش‌آموزها، همین شما دانشجوها نقش داشتید؛ والّا فتنه، فتنه‌ى بزرگى بود. من به شما عرض کنم؛ چند سالى که بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شده‌ى آگاهان بین‌المللى روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت. ممکن است من آن روز نباشم، اما شماها هستید؛ خواهید شنید، خواهید خواند که چه توطئه‌ى بزرگى پشت فتنه‌ى سال 88 بود. این فتنه خیلى چیز مهمى بود، قصدشان خیلى قصد عجیب و غریبى بود؛ در واقع میخواستند ایران را تسخیر کنند. اینهائى که عامل فتنه بودند - توى خیابان، یا بعضى از سخنگویانشان - اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دستهائى اینها را هدایت میکرد، نمیفهمیدند. حالا این که چطور بعضى‌ها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن کمک کردند، خودش تحلیلهاى دقیق روانشناختى دارد؛ اما واقعیت قضیه این است که عرض کردم. این مسئله خیلى کار بزرگى بود؛ این کار را شما جوانها به سامان رساندید.

توى صحنه بمانید عزیزان من! کشور مال شماست. این قله‌هائى که قبلاً گفتم، متعلق به شماست. در دورانى که شما به کمال سنى رسیدید، ان‌شاءاللَّه این قله‌ها را خواهید دید و براى ملت خودتان افتخار خواهید آفرید. البته هیچ حرکتى هرگز تمام شدنى نیست. حرکت به سمت قله‌ها همچنان ادامه دارد و هیچ وقت متوقف نمیشود. مهم این است که یک ملت یاد بگیرد، عادت کند و براى حرکت به سمت کمال و تعالى، عزم راسخ کند. این عزم نبایستى هیچ وقت سستى پیدا کند.

امروز خوشبختانه جمهورى اسلامى و ملت عزیزى که پشت سر این جمهورى هستند و آن را دارند پاسدارى میکنند، از همیشه قوى‌ترند، از همیشه تواناترند. امروز راه ما از همیشه روشن‌تر است و میدانیم داریم چه کار میکنیم؛ میفهمیم به کجا داریم میرویم؛ دوستانمان را میشناسیم، دشمنانمان را هم میشناسیم.

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱۳ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

وقتی دلم میگیره...

وقتی دلم میگیره...احساس عجیبی تمام وجودم رو میگیره...دنیا اونقدر کوچیک میشه که نفس کشیدن رو سخت میکنه...یه بغض به بزرگی دنیا گلوم رو میگیره...اما یه چیزی ته دلم امیدوارم میکنه،اما نمیدونم این چیه واز کجاست،نمیونم،فقط یه آرامش قلبیه.

یادم اومد به پیامی که یکی از دوستام برام فرستاده بود«ای پسر عمران،هرگاه بنده ای از بندگانم مرا می خواندچنان به او گوش فرا میدهم که گویی بنده ای ندارم جز او،اما او با همه چنان برخورد میکند که گویا همه خدای اویند جزمن "گفت وگوی خدا با موسی(ع)"»

سپاس...سپاس خدایی را که نخوانده مرا پذیرفت.

سپاس خدایی را که ندیده ها را می داند.

سپاس خدایی را که دید وچشم پوشاند.

سپاس خدایی را که شنواترینِ شنوندگان است.

سپاس خدایی را که شنید وفاش نکرد.

سپاس خدایی را که نگفته اجابت می کند.

سپاس خدایی را که همه چیز رامی داند.

سپاس خدایی را که شایسته ی ستایش وپرستش است.

سپاس خدایی را که همه چیز در ید قدرت اوست.

سپاس خدایی را که...

"پروردگارا!عمرم را تا زمانی که صرف طاعت تو باشدطولانی گردان وهرگاه عمرم چراگاه شیطان شد جانم را بستان"

آمین یا رب العالمین

 

[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]

در سال گذشته ملت ایران از یک امتحان عبور کرد، از یک فتنه عبور کرد. این معنایش فقط این نیست که حالا همه فهمیدند ملت ایران قوى است؛ بلکه معناى مهمتر آن این است که با این حرکت، با این قدرت بر عبور از فتنه و محنت، این ملت یک وضع جدیدى پیدا کرد؛ یک توانائى تازه‌اى در او به وجود آمد. تمام طول عمر انسان، قدم به قدم امتحانهاست. اگر ما بتوانیم بر هواى نفس خود غالب بیائیم، بتوانیم بصیرت خود را به کار بگیریم، بتوانیم موقع را بشناسیم، بدانیم کار لازم چیست و آن را انجام دهیم، این در ما یک مرتبه‌ى جدیدى از حیات به وجود مى‌آورد؛ این یک تعالى است، یک ترقى است.

براى  مقابله‌ى با یک چنین ملتى، اینها هم به همین نکته‌اى که شما به آن توجه کردید، توجه میکنند: ایجاد شکاف در میان ملت، به جان هم انداختن آحاد ملت، فاصله ایجاد کردن بین توده‌ى عظیم مردمى کشور با مسئولین، ایجاد سوءظن، ایجاد بگومگو بر سر قضایاى  هیچ و پوچ. یکى از مهمترین اقلام دشمنى دشمنان با انقلاب اسلامى این است؛ باید مراقب بود.

البته اصفهانى‌ها مراقبت کردند. اصفهانى‌ها در قضایاى گذشته خوب عمل کردند. در برابر فتنه‌ى 88، در روز عظیم 9 دى، در آن حرکت خودجوش مردمى، عملکرد درخشانى داشتند. همه باید مراقب ایجاد شکاف، ایجاد فتنه، ایجاد بدبینى نسبت به دستگاه باشند. اینهائى که مى‌بینید گوشه و کنار، بدون هیچ قیدوبندى، بدون هیچ ملاحظه‌اى، نظام اسلامى را، دستگاه جمهورى اسلامى را متهم میکنند؛ هرچه از دهنشان در مى‌آید، به نیابت از دشمن میگویند؛ براى اینکه اگر صداى دستگاه‌هاى تبلیغاتى جبهه‌ى ضد اسلام و صهیونیستها و آمریکائى‌ها به گوش کسى نرسید، اینها جبران کنند و همان حرفهاى آنها را به گوش مردم برسانند، اینها به ملت خیانت میکنند؛ این در حقیقت یک خیانت واضح است. مردم را نسبت به یکدیگر، نسبت به مسئولین، نسبت به خدمتگزاران بدبین کردن، فضاى یأس‌آلود به وجود آوردن، یکى از این راههاست.

 

[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سید ابوالفضل حسینی ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم ودر رکاب المام عشق به شهادت برسیم.(شهید آوینی)
موضوعات وب
 
امکانات وب
RSS Feed

زیارت عاشورا
دعای عظم البلا
گفتمان ديني دات نت
۞ ماسون تیوب ۞  masontube.ir



قالب میهن بلاگ download قالب بلاگفا قالب بلاگ اسکای قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب وبلاگ دیکشنری آنلاین ایجاد فرم تماس ایجاد گالری عکس نمایش اوقات شرعی تقویم جلالی رتبه سنج گوگل مترجم سایت نمایشگر آی پی گوگل ساخت کد صوتی آنلاین آمارگیر فونت های زیباساز تغییر شکل ماوس فال حافظ فال عشق طالع بینی هندی طالع بینی ازدواج بازی آنلاین